تبليغاتX
Lilypie 3rd Birthday Ticker بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

سلام

هوا كم كم سرد ميشه و  باز هم من ليوان ليوان چاي مي ريزم و ميارم پشت ميز كارم . توي قندونم پر از توت و كشمش و خرما خشك و انجيره و با چاي ليوانيم هم كلي حال مي كنم . امروز رئيس نيست و من فرصتي پيدا كردم براي نوشتن و استراحت .. درگير تعويض نرم افزارهاي اداري و يكپارچه كردن هستيم و به شدت درگير كارم هستم و سرم شلوغه . طوريكه زير ذره بينم و جز براي كار اداري نمي تونم زياد توي نت بچرخم . روزهايي كه بايد اداره بمونم هم بخاطر شرمينه استرس مي گيرم . خدايا يعني همه مامانهاي كارمند اينقدر استرس و دلنگراني مي كشند .. چه سخته ..

در حال حاضر مهمترين كش و قوس ما ، مانور دادن هست روي لفظ "خودم " . البته اين خودم با خودم چند ماه پيش ، خيلي متفاوت شده و گاهي هم حسابي اسباب دردسر و كار زياد شدن . مخصوصا وقتي عازم جايي هستيم يا عجله دارم ، بايد از زمين و زمان ، داستان و آسمان و ريسمان ببافم تا حواسشو پرت كنم و حاضرش كنم يا گاهي آخر شب توي خواب و بيدار به سوالهاي بي پايان و عجيب و غريبش جواب بدم و فردا صبح ياد مكالماتمون بيفتم و توي دلم كلي بخندم و قربون صدقش برم . گاهي هم جلوي جمع از صحبت نابجاش در عالم بچگي تا بناگوش سرخ بشم ..

الان كمتر براي آموزش و يادگيريش نياز به گذاشتن وقت زياد دارم . به توصيه يك روان پزشك كودكان كه فقط به صرف كسب اطلاعات با شرمينه پيشش رفتم ، فقط وسايل آموزشي لازم رو براش فراهم مي كنم . يك بار توضيح ميدم و بعد مي بينم با جديت و پشتكار فراوان ، خودش به هر قيمتي هست ميره دنبالش و ياد ميگيره . در حين بازي بهش سر ميزنم ، راهنمائيش مي كنم ، در ازاي موفقيتهاش تائيد و تشويقش مي كنم و هميشه سعي مي كنم اين حسو بهش القا كنم كه برام مهم هست و من موفقيتهاشو مي بينم . دكتر معتقد بود شرمينه حتي خيلي بيشتر از سنش آموزش ديده و بهتره براي ادامه راه و استقلال بيشتر ، تا حدود زيادي آموزش و كارهاي شخصي به خودش واگذار بشه . نتيجه عالي بوده . هم شرمينه پيشرفت بيشتري كرده و هم من وقت براي استراحت و رسيدگي به كارهام دارم . خوب شرمينه داره بزرگ ميشه و مثل يكي دو سال قبل ، نيازي نمي بينم از جويدن كاغذ و قورت دادن قطعه هاي اسباب بازي بترسم . اعتراف مي كنم الان وقت آزاد بيشتري توي خونه دارم يا وقتي كار دارم و ازش مي خوام منو به حال خودم بذاره ، كاملا دركم مي كنه و كاملا ميتونه خودش بازي كنه و اين براي هر دومون عاليه ..

شرمينه با يك اشاره كوچك ، خودش لباسهاشو مي پوشه ، خودش غذا و ميوه و آب مي خوره و خودش دستشويي ميره و به تنهايي مي خوابه . همه اينها يعني اينكه شرمينه ميخواد استقلال داشتن رو ياد بگيره . حتي خيلي از خودش هاي ديگه رو هم ميخواد كه به تشخيص من كمي زوده .. و من راضيم .

شرمينه كاملا متوجه حرفهاي من ميشه ، چون من از چهار ماهگي بي وقفه و خستگي ناپذير حرف زدم . چه پستهايي كه ننوشتم از خسته شدن استخوانهاي فكم ؟ و اعتراف مي كنم الان كم كم نتيجه همه اون صحبتها رو ( كه خيلي ها معتقد بودند بچه زير دو سال درك نمي كنه چون بايد دائم تكرار كرد) مي بينم ، چه پستهايي كه نوشتم فقط حرف زدن و تكرار و تكرار ..

مطمئنم كه با نزديك شدن به تولدش در آستانه سه سالگي و گذشتن اين دو سه ماهه ، باز هم شاهد يك جهش سريع رفتاري هستم . تمام تلاشم رو ميكنم كه هميشه بر خودم و رفتارم تسلط داشته باشم و هيچوقت از كوره درنرم ، مي دونم بچه ها خيلي راحت مي تونند از عصبانيت ما سوء استفاده كنند . براي همه مامانها هم ، موفقيت و تندرستي در راستاي وظيفه خطير مادري آرزومندم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط شهرزاد  | 

سلام

اول از همه یک تشکر حسابی به همه شما بدهکارم . با وجود کم پیدا بودنم به من سر میزنید و جویای حال من و شرمینه و مامان میشید . واقعا همه خیلی گل و ماه و با محبت و آخه دیگه چی می تونم بگم ؟ فقط ممنون . همتون رو دوست دارم .

گاهی پیش خودم فکر می کنم واقعا نوشته های من در برابر جملات زیبا و توصیف های قشنگتون از زندگی و بچه های گلتون اصلا چیزی نیست ، نه به پای قلم زیبا و قدرت نگارش فریبای عزیز مامان رایان و آزیتا مامان سوشیانس و لیلی مامان آراز میرسه و نه به لطافت توصیف های شایلی مامان شاینا و منصوره مامان نورا و نه به جذابیت وبلاگ هاله مامان ارشیا و نه به دقت و ظرافت وبلاگ مژگان مامان آندیا عسلی ..  فقط می نویسم تا بعدها شرمینه بخونه و بدونه و اینکه همیشه از داشتن دوستهای خوبی که اینجا پیدا کردم خوشحالم .. واقعا خوشحالم ..

 پست بعدی حتما با عکس و تعریف از کارهای شرمینه میام .. به زودی ..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 6:21 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  | 

 الان تا به پدر و مادرها بگويي امروز روز جهاني كودك است ، صداي همه شان در مي آيد كه اي بابا ! همه روزهاي سال روز كودك و دوره فرزند سالاري است و مگر اين بچه ها مي گذارند و از اين حرف ها ، اما واقعيتش يك روز ، مخصوص بچه هاست .

دقيقا زير صفحه شانزده مهر نوشته شده : روز جهاني كودك .

اما بچه ها معمولا كمتر خبر دارند كه چنين روزي به نامشان ثبت شده است . آنان نمي دانند به بهانه اين روز مي توانند يك سري توقعات جديد داشته باشند . حالا اينكه بچه ها چيزي راجع به اين روز نمي دانند تقصير خودشان است يا تقصير آنهايي كه نمي خواهند خبري به گوش بچه ها برسد ..

برخلاف تصورات خيلي ها ، بچه ها توقعات زيادي ندارند . آرزوهايشان كوچك است ، اندازه خودشان و البته به سادگي دست يافتني ..

اما بچه ها ، فقط آنهايي نيستند كه اين روزها با روپوش هاي رنگارنگ راه مي روند ، به مدرسه مي روند ، به مهدكودك مي روند ..

يك واكسي كه گوشه خيابان با بساطش نشسته و دست هاي كوچكش از واكس سياه شده اند ، بچه اي كه كنار يك ترازو دفتر و كتابش را پهن كرده ، كودك ده يازده ساله اي كه گردو ، آب زرشك يا حتي سيگار مي فروشد و يا هماني كه كنار كوچه روي زانوهاي مادرش خوابيده و جلوي پايش يك كاسه و پول خرد است هم كودك است .

آرزوهاي آنها شايد خيلي با آرزوهاي همسن و سالهايش فرق داشته باشد . شايد هم آن قدر برخلاف سن كمش درگير نان شب شده كه آرزوهايش را فراموش كرده . كاش در همان جشن هاي كم و بي سر و صداي روز جهاني كودك جايي هم براي اين بچه ها باشد ..

                                 روز جهاني كودك ، روز همه بچه هاست .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 مهر1388ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  |