فصل مورد علاقه من تابستان است .. امتحانها که تمام میشد کلی برنامه ریزی می کردم . اصلا من عشق برنامه ریزی هستم . در طالع شهریوری ها هم هست .. مدیریت زمان عالی ! اینقدر که دیگر گندش را درمي آورند و همه اطرافیان را خسته می کنند ! تازه کاش فقط همین برنامه ریزی باشد .. همه باید در راستای رسیدن به این برنامه حداکثر سعی و تلاش خود را به کار گیرند و اعصاب متولد شهریوری محترم را خط خطی نکنند . چون زن متولد شهریور هيچ حرف حساب و برنامه ای را جز رسیدن به اهداف و برنامه خودش نمی شناسد ! یعنی اصلا انتقاد پذیر نيست . حالا این وسط ، اين شهريوري اينقدر هم غرور دارد و از خدا پنهان نيست از شما چه پنهان ، خسته هم مي شود و گاهی تا پاي خودكشي هم تلاش مي كند در جهت حركت در مسير برنامه ، اما .. اما .. از رو كه نميرود ! بيچاره آن مردي كه با يك زن متولد شهريور ازدواج كند ، آنهم مرد متولد ماه مهر !!! يعني سراپا نرمش و عاطفه و احساس .. مردي كه علارغم تصور از يك مرد در ذهن زن شهريوري ، به راحتي چشمانش به اشك مي نشيند .. مرد متولد ماه مهر يعني سراپا احساس و زن متولد شهريور يعني يك مدير عالي و جدي ... گاهي دلم براي اين زن شهريوري كمي هم مي سوزد چون هر كاري هم بكند ، هر جمله احساسي هم به زبان آورد ، انگار باز در برابر مرد متولد ماه مهر بي احساس مي نمايد چون ذاتا يك مدير است ! گاهي هم دلم مي خواهد اين مرد متولد ماه مهر ، حسابي گوش مالي ام دهد .. فرياد بكشد ، بزند ، بشكند ، اعتراض كند ، قهر كند ، ناز كند و بد خلقي نمايد .. گاهي خسته مي شوم از اين همه احساس ، نرمش و لطافت .. از اينكه حتما دستوري حرف نزنم و سعي كنم يك جان و جون و قربونت و عزيزم را در مكالمه با مرد متولد مهر به كار برم تا مبادا احساسش خدشه دار شود ( شما بگوئيد اصلا اين چيزها توي كت زن شهريوري مي رود ؟؟ ) دائم رفتار و كلامم را بسنجم در جهت زندگي با يك مرد متولد ماه مهر سراپا عشق و احساس !! خوب سخت است ديگر ، چه كنم من ذاتا شهريوري هستم ،، به خدا من يك زن متولد شهريور يك دنده و انتقاد ناپذير و مدير و سخت كوش هستم .. از آن تيپ زنهايي كه اگر در بلاد كفر متولد شده بودم مثل شخصيت زن نمي دانم كدام فيلم ؟؟ دلم مي خواست صبح بعد از ورزش يوگا و صرف صبحانه با رژيم گياهي ، كت و دامن اندامي كرم بپوشم با عينك روي نوك بيني ! راهي آفيس !! بشوم و فقط در زمینه پلن استراتژیک و مدیریت زمان کار کنم .. و حالا تو متولد ماه مهر عزیزم ، زير لب زمزمه مي كني كه : " فردا پنج شنبه است و من فارغ از كار ، بيا به دور از هياهوي شهر و بدون بچه ، شش صبح گريزي بزنيم به جاده شمال ..." و هر چهارشنبه همين را مي گويي ... من شهريوري عاشق شلوغي و هياهو ، خانه مد روز و مراكز خريد و تجاري و توي متولد ماه مهر عاشق آسمان ، دريا و طبيعت .. عاشق باغ كوچكي كه درست كردي و بعد از هشت سال از يك تكه زمين خشك بهشت ساختي ... تك تك درختانش را با چه سختي به بار نشاندي و چه خرم شد آن تكه زمين خشكي كه هيچ كس آنجا را نمي شناخت .. هفته گذشته ، همه انگشت به دهان مانده بودند ! ولي من مي دانم كه توي متولد ماه مهر مي تواني كوير و برهوت را هم سبز و خرم سازي .. انگار نگاه هايت هم با درختان آنجا حرف ميزدند .. آن نهال هاي كوچك گويا عاشق تو بودند كه اين چنين قد كشيدند .. عاشق نگاه هاي تو .. چون هميشه با عشق نگاهشان مي كني .. مي داني ؟ نه نمي داني .. چون من هيچ وقت به تو نگفتم .. من به درختهاي باغ مان حسوديم مي آيد .. هميشه مي گويي كه اين درختها برايم مثل فرزند هستند . چون از هيچ ساختمشان و من هميشه از اين حرف حرصم در مي آيد و حسوديم مي شود . اين ديگر ربطي به شهريوري بودنم ندارد . اين حس حسادت زنانه است و در همه ما مشترك ، ولي به تو نمي گويم كه مبادا ناراحت شوي ..
هميشه دلم مي خواهد تابستان ها جمعه صبح زير باد كولر اخبار بي بي سي گوش دهيم و ناهار بيرون ميل كنيم و عصر هم قهوه تلخ با شكلات نوش جان كنيم .. ولي هميشه مي گويي : " تابستان است و گرم .. درختهاي باغ تشنه هستند .. " حالا هم كه پدر و دختر خوب هم دست شده ايد . دخترك همين جمعه صبح چشمهايش را مي مالد تو را صدا مي كند : " بابا نمي ريم درختهاي باغ را آب بديم ؟ " و حالا من جمعه صبح دوبله حرصم در مي آيد .. ديگر به من نمي گويي بيا تو هم برويم .. مي داني كه جمعه صبح ها چقدر كار روي سرم ريخته ، ولي عاشقانه و دلتنگ نظاره گر رفتنتان مي شوم .. وقتي خسته و گرسنه برمي گرديد به طعنه مي گويم : " اصلا جاي من خالي بود ؟ " و مثل هميشه جواب مي شنوم " نمي آيي كه ؟ دخترم تو حداقل به زور مامان را بياور " ببخش مرا .. چند دفعه به باغ آمدم براي كمك به تو ؟ هر دفعه به نحوي شانه خالي مي كنم .. گرم است .. سخت است .. و بهانه هاي ديگر ..
هميشه درسهاي خوبي به من مي دهي .. مهمترين درسي كه از تو آموختم مثبت انديشي است . همان نيمه پر ليوان را ديدن ، هفته گذشته كه عصباني و ناراحت به خانه آمدم چقدر غرغر كردم كه اصلا انگار امروز از اول صبح با من سرسازگاري نداشت ، ببين ، دخترك كه سرما خورد و عطسه مي كند ، جريمه هم شدم ، اين هم از موهايم كه اينقدر زشت كوتاه شد ... و تو جواب دادي : دخترك كه سرما نخورده و فقط چند تا عطسه كرد ، جريمه هم فداي سرت ، موهايت هم بينهايت زيبا كوتاه شده و تو اينطور فكر مي كني .. من هميشه سعي مي كنم در راستاي همين درسهاي كوچك و ديد مثبت به زندگي ، خودسازي كني .. مي بيني ؟ ناخوداگاه آقا معلم شده اي .. اينها را به هيچكس نگفتم ، فقط اينجا نوشتم ، به تو حسوديم مي آيد . خيلي هم حسوديم مي آيد ، آخر تو خيلي از من بهتري .. حداقل مامانم اين را چند دفعه گفته ولي من به روي خودم نمي آورم .. از بس كه لجباز و مغرورم .. ( خوب چه كنم متولد شهريورم ديگر !!!!!!! ) براي اولين بار خواسته دلم را اينجا مي نويسم ..
حتي دخترك هم دندانهايمان را شمرده .. از بس كه ناهماهنگيم در تربيت و اين مهمترين بحث و اختلاف نظرمان شده .. وروجك از من حرف شنوي دارد ، چون مي داند در كنار محبت ، خبري از لوس كردن و اجابت خواسته هاي بيجا نيست ، هر خواسته بيجايي كه پاسخش " نه " باشد ، شكايتم را پيش تو مي كند چون ميداند هيچگاه به او " نه " نمي گويي .. من معتقدم به روشهاي تربيتي كتابي و قانونمند و تو به روش تربيتي فقط مهر ورزيدن و احساس بدون هيچ چهارچوب و قانون !!!! به اينكه دخترك روزي تو را بيشتر از من دوست داشته باشد هم حسودي مي كنم ..
اي كاش تو متولد شهريور بودي و من متولد ماه مهر !!!! يادت هست اولين بار كه شناسنامه هاي همديگر را ديديم چقدر تعجب كرديم تاريخ تولد هر دو يك روز بود .. من زود دست پيش گرفتم و گفتم البته تاريخ اصلي تولدم هفت شهريور است و تو هم با لبخندي جواب دادي كه منهم متولد هفت مهر هستم .. زير لب زمزمه كردم ، متولد ماه مهر ، و باز در ذهنم جواب دادم : چه خرافاتي ..
مي داني كه اصلا به اين چيزها اعتقادي ندارم تقصير خودت است كه آن پرينتهاي طالع بيني را آوردي تا من بخوانم .. اما عجب راست مي گفت ها ...
متولد مهر من .. روزت مبارك ... همه اينها بهانه اي بيش نبود براي تبريك به تو .. ![]()
براي تبريك زودتر آمدم چون از فردا چند روزي كارم زياد است و فرصتي ندارم ...
