هوا كم كم سرد ميشه و باز هم من ليوان ليوان چاي مي ريزم و ميارم پشت ميز كارم . توي قندونم پر از توت و كشمش و خرما خشك و انجيره و با چاي ليوانيم هم كلي حال مي كنم . امروز رئيس نيست و من فرصتي پيدا كردم براي نوشتن و استراحت .. درگير تعويض نرم افزارهاي اداري و يكپارچه كردن هستيم و به شدت درگير كارم هستم و سرم شلوغه . طوريكه زير ذره بينم و جز براي كار اداري نمي تونم زياد توي نت بچرخم . روزهايي كه بايد اداره بمونم هم بخاطر شرمينه استرس مي گيرم . خدايا يعني همه مامانهاي كارمند اينقدر استرس و دلنگراني مي كشند .. چه سخته ..
در حال حاضر مهمترين كش و قوس ما ، مانور دادن هست روي لفظ "خودم " . البته اين خودم با خودم چند ماه پيش ، خيلي متفاوت شده و گاهي هم حسابي اسباب دردسر و كار زياد شدن . مخصوصا وقتي عازم جايي هستيم يا عجله دارم ، بايد از زمين و زمان ، داستان و آسمان و ريسمان ببافم تا حواسشو پرت كنم و حاضرش كنم يا گاهي آخر شب توي خواب و بيدار به سوالهاي بي پايان و عجيب و غريبش جواب بدم و فردا صبح ياد مكالماتمون بيفتم و توي دلم كلي بخندم و قربون صدقش برم . گاهي هم جلوي جمع از صحبت نابجاش در عالم بچگي تا بناگوش سرخ بشم ..
الان كمتر براي آموزش و يادگيريش نياز به گذاشتن وقت زياد دارم . به توصيه يك روان پزشك كودكان كه فقط به صرف كسب اطلاعات با شرمينه پيشش رفتم ، فقط وسايل آموزشي لازم رو براش فراهم مي كنم . يك بار توضيح ميدم و بعد مي بينم با جديت و پشتكار فراوان ، خودش به هر قيمتي هست ميره دنبالش و ياد ميگيره . در حين بازي بهش سر ميزنم ، راهنمائيش مي كنم ، در ازاي موفقيتهاش تائيد و تشويقش مي كنم و هميشه سعي مي كنم اين حسو بهش القا كنم كه برام مهم هست و من موفقيتهاشو مي بينم . دكتر معتقد بود شرمينه حتي خيلي بيشتر از سنش آموزش ديده و بهتره براي ادامه راه و استقلال بيشتر ، تا حدود زيادي آموزش و كارهاي شخصي به خودش واگذار بشه . نتيجه عالي بوده . هم شرمينه پيشرفت بيشتري كرده و هم من وقت براي استراحت و رسيدگي به كارهام دارم . خوب شرمينه داره بزرگ ميشه و مثل يكي دو سال قبل ، نيازي نمي بينم از جويدن كاغذ و قورت دادن قطعه هاي اسباب بازي بترسم . اعتراف مي كنم الان وقت آزاد بيشتري توي خونه دارم يا وقتي كار دارم و ازش مي خوام منو به حال خودم بذاره ، كاملا دركم مي كنه و كاملا ميتونه خودش بازي كنه و اين براي هر دومون عاليه ..
شرمينه با يك اشاره كوچك ، خودش لباسهاشو مي پوشه ، خودش غذا و ميوه و آب مي خوره و خودش دستشويي ميره و به تنهايي مي خوابه . همه اينها يعني اينكه شرمينه ميخواد استقلال داشتن رو ياد بگيره . حتي خيلي از خودش هاي ديگه رو هم ميخواد كه به تشخيص من كمي زوده .. و من راضيم .
شرمينه كاملا متوجه حرفهاي من ميشه ، چون من از چهار ماهگي بي وقفه و خستگي ناپذير حرف زدم . چه پستهايي كه ننوشتم از خسته شدن استخوانهاي فكم ؟ و اعتراف مي كنم الان كم كم نتيجه همه اون صحبتها رو ( كه خيلي ها معتقد بودند بچه زير دو سال درك نمي كنه چون بايد دائم تكرار كرد) مي بينم ، چه پستهايي كه نوشتم فقط حرف زدن و تكرار و تكرار ..
مطمئنم كه با نزديك شدن به تولدش در آستانه سه سالگي و گذشتن اين دو سه ماهه ، باز هم شاهد يك جهش سريع رفتاري هستم . تمام تلاشم رو ميكنم كه هميشه بر خودم و رفتارم تسلط داشته باشم و هيچوقت از كوره درنرم ، مي دونم بچه ها خيلي راحت مي تونند از عصبانيت ما سوء استفاده كنند . براي همه مامانها هم ، موفقيت و تندرستي در راستاي وظيفه خطير مادري آرزومندم .
