نمی دونم این انتظار برای همه مامانهایی که نی نی در راه دارند اینقدر سخته یا من کم تحملم ؟ دقیقا دو ماه به تولد نی نی مونده و زمان برای من خیلی کند می گذره . تقویم روی میز به من دهن کجی می کنه .
خدایا کاش آذر هم زودتر تموم شه
. هرچقدر سرمو به کار و خرید وسایل نی نی گرم میکنم ولی برعکس گذشته ها زمان نمی گذره . از این حرکت لاکپشتی خودم هم خسته شدم . مثل آدم نمی تونم چند قدم راه برم . نمی تونم کارهای روزمره رو درست حسابی انجام بدم و خلاصه راندمان کارایی روزانه از نصف هم کمتر شده . این پادرد لعنتی هم تازگیها حال منو حسابی گرفته. شدم عین مامان بزرگایی که همش زار میزنند و یه جاشون درد میاد .
![]()
وقتی آدم هیکلش عین بارباپاپا بشه مسلما پادرد هم می گیره دیگه !
![]()
رئیس بنده که معرف نظرتون بود . قبلا ازش گفته بودم . به امر خانوم تشریف بردن دوبی برای خرید جهاز دخترشون ! اسم دخترشون رو هم گذاشتن " آوا " . آقای رئیس دم به دقیقه زنگ میزنه جویای حال آوا میشه !
این هفته رئیس بی رئیس ! منهم تو اداره غاز می چرونم .
به دو مورد از عوارض دوران بارداری مبتلا شدم که خیلی برام ناخوشاینده . یکی گرفتگی عضلات پاست . شبها از شدت درد و گرفتگی عضله های پا با چنان جیغ و دادی از خواب می پرم که فکر کنم واحد بغلی آپارتمانمون کلی دعا و کلمات محبت آمیز نثارمون میکنه .
طفلی بابای نی نی هم با حالت سکته از خواب می پره چون اصلا قادر به تکون دادن پام نیستم بابای نی نی شصت پامو می گیره و به سمت داخل فشار میده . دکتر می گه باید تحمل کنی و شصت پاتو بگیری . شیر و کلسیم و گرم نگه داشتن هم در بهبودش موثره . دوم نصف حافظه ام پریده . مثلا یک چیز مهم رو یک جای معین میذارم که یادم بمونه بعدا هرچی به مغزم فشار میارم چیزی یادم نمیاد .
به بابای نی نی گاهی می گفتم فکر کنم آلزایمر گرفتم . چنین چیزی در مورد من واقعا بی سابقه است .
چون من آدم خیلی منضبط و مرتبی هستم . اول فکرمی کردم حواسم جمع نیست بعد تو کتاب " نه ماه انتظار "خوندم که در اکثر خانومهای باردار در سه ماه آخر بارداری این یک امر طبیعیه . مثلا ممکنه یک خانوم باردار بعد ۲۴ ساعت یادش بیاد که لباسها تو ماشین لباسشویی مونده یا دائم هنگام بیرون رفتن شک داره که در خونه یا ماشینو قفل کرده یا نه ؟ ( دفترچه فوق لیسانس رو دارید که ؟ مطمئنا موفق میشم ! )
خلاصه این هم از من . دیگه حسابی پیر شدم مادر .
دیگه اینکه چند وقته نگرانی دست از سرم بر نمی داره . به سرم زده یه سونوگرافی سه بعدی و رنگی که کاملا همه چیزو مشخص میکنه برم اما دکترم به شدت مخالفه و میگه من برات نمی نویسم چون برای جنین مضره و فقط در مورد جنین هایی این سنو رو تجویز می کنم که مورد خاصی داشته باشند . از من اصرار و از دکتر انکار .
دکتر میگه خیلی ذوق داری عکس رنگیشو بذاری تو آلبومت و هر روز سی دیشو ببینی؟ میگم نه آقای دکتر فقط نگرانم .دکتر هم با بدخلقی میگه بی خود !
نمی دونم لازمه یا نه ؟ ![]()
بعد اینکه دیشب با بابای نی نی از کنار یه مغازه رد میشدیم فقط گل سرهای بچه گونه و خیلی خوشگل مامانی داشت . منهم که عشق خرید ! به بابای نی نی می گم وای گل سر برای دخترم نخریدم . بریم ببینیم . بابای نی نی هم نگاه متفکرانه ای به من کرد و گفت منکه روم نمیشه .
آخه فروشنده نمیگه هنوز بچه دنیا نیومده اصلا معلوم نیست مو داره یا نه اومدن براش گل سر می خرن ؟ ![]()
خلاصه کمی فکر کردم دیدم راست میگه بچه نوزاد معمولا مو نداره بعد دیدم مثل اینکه پیش بابای نی نی ضایع شدم گفتم پس بریم برای " پرواز " بخریم .
" پرواز " دختر دختر عمه بابای نی نیه ( چه آدرسی ! ) یه دختر ماه و خوشگلیه که من عاشقشم . موهای بلند فرفری خرمایی داره پوست گندمی و چشمهای آبی . عکسشو گذاشتم گوشه میز توالتم تا هر روز صبح چشمم بهش بخوره . دوست دارم دخترم شکل اون باشه .
این بچه هر روز یه مدل لباس خارجی و کفش و گل سر داره . موهاشم هر دفعه یه مدل . خلاصه عشق منه . هر مسافرتی که رفتم براش یه چیزی آوردم .عیدها هم همیشه یه عیدی خوشگل براش گرفتم .تو هر مهمونی هم کلی براش غش و ضعف می رم. ![]()
![]()
اینقدر هم مودب و نازه که خدا میدونه .
خلاصه رفتیم و من از جانب نی نی برای پرواز خرید کردم . ![]()
![]()
راستی تو سونوی سه بعدی رنگی موهای بچه معلومه ؟ ( قابل توجه مامان ایلیا که پسرش عاشق موی بلنده ) !![]()
![]()
![]()
![]()
( راستی از همه دوست جونهایی که لینکشون کردم معذرت میخوام اجازه نگرفتم . )