سلام
دیروز راس ساعت ۲ با دخترخاله ام که ماماست راهی سونوگرافی شدیم . طفلی دخترخاله ام توی این نه ماه خیلی برای من زحمت کشید و واقعا به گردن من حق داره . نفر دوم بودم . وقتی خوابیدم و دکتر شروع به سونو کرد نفسم بند اومده بود .
دکتر سونو فوق العاده جدی و بداخلاقه و مانیتور رو فقط خودش میبینه . حالا چون آشنا بود همه چیز رو به دختر خاله ام نشون میداد و اصطلاحات خاص خودشونو بکار میبرد . من هم فقط چشمم به دهان دکتر و دختر خاله ام بود .
بالاخره طاقت نیاوردم و پرسیدم دکتر همه چیز طبیعیه ؟ دکتر گفت : آره همه چیز رو به راهه فقط حیف !!!! نفسم بند اومد گفتم : حیف چی ؟ گفت : حیف خورده شیشه اش زیاده !!!!!! به دخترخاله ام نگاه کردم . چشمک زد که یعنی : " دختره " ![]()
خیالم راحت شد . الهی مامان قربون خورده شیشه ات بره . اصلا دفعه پیش هم نزدیک بود با این دکتره دعوام بشه . خوشش میاد لج آدمو در بیاره . دفعه پیش همین که دخترخاله ام رو آشنایی دادم و شروع به سونو کرد گفت :"دختره که !!! مگه دختر هم سفارش میخواد ؟؟؟؟ " بعد ریز ریز خندید. میخواستم بزنم تو سرش !!!!![]()
![]()
به مسخره گفتم :" مطمئنا شما پزشک هستید ؟؟ " اخم کرد ودیگه چیزی نگفت .
خلاصه اینهم حکایت دیروز . امیدوارم همه مامانهایی که نی نی تو راه دارن صحیح و سالم نی نی هاشون دنیا بیاد . من مطمئنم که فرشته ها از همه نی نی های تو راه محافظت می کنند . ![]()
"شب یلدا به همه دوست جونها مبارک . امیدوارم شادیهاتون به بلندی این شب و دلتنگیها و غمهاتون به کوتاهی این روز باشه ." ![]()
" الهام جون از صمیم قلب برای خوب شدن بابا و مامانت و همه بیمارهای دیگه دعا می کنم . امیدوارم هر چه زودتر حالشون خوب خوب بشه . " ![]()