تبليغاتX
Lilypie 3rd Birthday Ticker بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

سلام

امروز آخرين روزيه كه اومدم اداره . اومدم وسايلم رو جمع كنم . كمر درد دارم و رگ سياتيكم هم گرفته طوريكه پاي چپم خوب حركت نميكنه .  دكتر ميگه نبايد بطور مداوم در يك و ضعيت مثلا نشسته يا ايستاده باشي و بهتره استراحت كني و وگرنه بنده پررو تر از اين حرفها تشريف داشتم و مي خواستم اين هفته هم كامل بيام . تازه تا امروز خودم رانندگي هم مي كردم و اداره ميومدم ولي راستش ديگه ميترسم . ديگه اينكه ديروز ساك ني ني رو بستم اما نمي دونم چرا همش بغض به گلو . انگار ميخوام برم سفر قندهار !!!! از بس شبها بد مي خوابم و اينور و اونور ميشم همش مي ترسم بند ناف دور گردن ني ني پيچيده باشه . خلاصه كه برام زمان خيلي كند ميگذره .

 راستي يه اعتراف : من تا حالا نوزاد بغل نكردم كه هيچ حتي نگاه هم نمي كنم . هميشه از قيافه نوزاد مي ترسم . به نظر من همه عين همديگه مي مونند . اخمو و كبود !! بغل هم جرات ندارم بكنم . اصلا نگاه هم نمي كنم . حالا چي كار كنم ؟؟؟ خوب مگه چيه ؟؟ تا حالا چند تا بچه بزرگ كردم ؟؟ چرا اينطوري نگام مي كنيد ؟؟؟

راستش اصلا خبر خاصي نيست كه بخوام توي اين يه هفته زود زود آپ كنم ( به خدا راست ميگم دريا جون ) اگه خبر مهمي بشه زود خبر ميدم . دلم واسه همه تنگ ميشه . ياد همتون هستم . باور كنيد بعضي شبها تو خواب مي بينمتون !!! قبل از روز بيمارستان حتما ميام و يه آپ ميكنم . معذرت كه نمي تونم براي همه كامنت بذارم . فعلا باي !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 دی1385ساعت 3:3 بعد از ظهر  توسط شهرزاد  | 

 

 کمد لباسها و کفشها و گل سرای فسقلیش

 سرویس حوله و لباسهای توخونه و زیر

سرویس غذا

سرویس بهداشتی و شیشه و پستونک

سرویس روروئک - کریر- کالسکه - آغوش - ساک

 

تخت پارک

قاب عکسهایی که خیلی براشون با بابای نی نی زحمت کشیدیم

 

این هم لحاف خودم که به نی نی رسیده و عاششششششقشم !!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1385ساعت 7:45 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  | 

سلام

اميدوارم حال همه دوست جونها خوب باشه و اوضاع رو به راه . من و ني ني هم خوبيم . اون هفته همه كارهامو كردم . مهمونی هم به خوبی و خوشی برگزار شد. نی نی هم کمال همکاری رو با من کرد .  اصلا فکر نمی کردم از پسش بربیام ولی خدارو شکر خیلی خوب بود و خوش گذشت . دیگه هیچ کاری ندارم . فقط مونده بستن ساک بیمارستان که گذاشتم برای جمعه . فکر کنم سایت لادن حسابی در این مورد بهمون کمک کنه .

اصلا نگران نیستم . به نظر من اینقدر علم پیشرفت کرده که اصلا در مورد زایمان جای هیچ ترس و نگرانی نیست . فقط نگران سلامتی نی نی ام . همین ! به زایمان طبیعی هم بنا به دلایلی اصلا فکر نمی کنم . نی نی صد درصد با سزارین دنیا میاد . از نظر روحیه عالیم .فقط دلم میخواد دور و برم شلوغ باشه و همش بگم و بخندم .چون هوا سرده و زیاد بیرون نمیرم یا پای تلفنم یا منتظر که بابای نی نی بیاد و مخشو بخورم . خلاصه توی این وضعیت و هوا همش ویار مسافرت و گردش و تفریح و مهمونی دارم . فکر کنم نی نی خیلی دردری باشه . علاقه شدیدی هم به لیمو شیرین سرد پیدا کردم . فکر کنم دو روزی یک کیلو می خورم . اینهم از عجایب ماه نهم  !!

خلاصه برعکس تصورات قبلی ماه نه از بقیه ماهها خیلی بهترم . فقط یک کم کمردرد دارم همین !! تصمیم داشتم از شنبه مرخصی بگیرم ولی دو سه روزی که خونه موندم خیلی خیلی حوصله ام سر رفت . هوا سرده و بیرون نمیشه رفت . بابای نی نی هم از صبح تاشب نیست . دیگه کلافه میشدم . تصمیم گرفتم تا جائیکه می تونم سر کار بیام .  جمعه صبح ها بابای نی نی کوه میره من فقط موس می کشم ! هفته ای یک شب استخر و سونا میره بازم من موس میکشم ! شبها تا صبح تخت می خوابه من همچنان موس می کشم  ! اینقدردلم برای کوه رفتن و تحرک و ورزش تنگ شده . برای دویدن ! تند راه رفتن ! شنا کردن ! دمر تا صبح خوابیدن ! برای سبک بودن !!! شرمینه خانوم ! تشریف که آوردید مامانی باید دلی از عذای این روزهای بی تحرکی و سنگینی دربیاره . مامانی خسته شد از بس موس کشید . لطفا صحیح و سالم قدم رنجه فرمائید. همه چیز مهیاست . فقط منتظر ورود جنابعالی هستیم .      

  با تقدیم احترام : مامان شهرزاد

همه سعیمو می کنم تا دو سه روز دیگه عکسهای اتاق شرمینه رو بذارم . 

 رادین کوچولو . پسری خوشگل . تشریف فرمائیتون به دنیا مبارک . تولد صد سالگی ایشاله . مامان لادن مبارک باشه !

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 دی1385ساعت 8:16 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  | 

سلام

دو سه روزه اینترنت اداره قطع شده شدم عین معتادهایی که مواد بهشون نرسیده . خمار !!! نه وبلاگ تونستم بخونم نه کامنت بذارم . باید اینترنت خونه رو راه بیندازم چون بدجوری معتاد شدم .خلاصه اینترنت اداره قطعه وگرنه من هستم . تا اینترنت خونه راه بیفته یک کمی کم پیدا میشم . حالا که اینترنت اداره تقریبا درست شده اصلا صفحه کامنت پرشین بلاگ باز نمیشه . به همه دوستهای پرشینی بلاگی باید بگم نمی تونم براشون کامنت بذارم . نیلو جونم صد دفعه سعی کردم نشد . ببخشید !!

برف که اومده مثل بچه های نوپا می ترسم بیرون برم . کلی هم کار دارم . آخر هفته یه مهمونی عصرونه میخوام بدم و خانومهای فامیل رو دعوت کردم .دو روز آخر هفته رو هم مرخصی گرفتم که به این همه کار برسم . این هفته هم خونه تکونی کردم . از خوش اقبالی بابای نی نی هم خیلی حالش خوب نیست . سنگ کلیه اش دوباره عود کرده و کلی درد داره . منهم که همه دلخوشیم به کمک بابای نی نی بود تقریبا دست تنها موندم . آخه مامان جون نمیشد یه خواهر برای من دنیا میاوردی ؟؟ وای که چقدر داشتن خواهر خوبه !!!

تازگیها نفس زیاد حرف زدن ندارم . نوشتن از هرکاری برام راحت تره . تو اداره یکی بیاد بهم فحش بده میگم : " بله ! شما کاملا صحیح می فرمائید. " برای اینکه تا می خوام دو کلمه حرف بزنم و حق طرف رو کف دستش بذارم به نفس نفس میفتم و نفسم بند میاد . برای همین اینقدر مظلوم شدم . مثل اون موقعها دیگه زور نمی زنم که حرفم به کرسی بشینه . آی خوش به حال بعضی از این همکارام شده !!!

دیگه اینکه به کفشهام که نگاه می کنم خندم می گیره . این مامان بزرگها هستن پاهاشون همیشه ورم داره کفشهاشون از بغل گشاد شده کفشهام اون ریختی شده . خلاصه ماه آخر هم فیلمی دارم .

در مورد ۵ نکته وبلاگی که بقیه نمیدونند و نیلو تو وبلاگش نوشته :

۱- عشق سلیقه و خریدم . همه وقتم تو خونه به این موضوع می گذره . خونه دیزاین کنم . لباس بخرم . پختن غذاهای مختلفو یاد بگیرم و مهمونی بدم و با دوستهام دور هم جمع بشیم . این دوست بازیهام گاهی حسابی وقتمو میگیره و من از کار و زندگی میندازه .

۲- از چاق شدن متنفرم و عاشق ورزشم . همه فکر و ذهنم اینه که بعد از تولد نی نی برم کرمانی . رژیم بگیرم . دوباره باشگاه برم  و رو به راه بشم .

۳- زود با هر کسی دوست میشم و همه رو دوست دارم ولی وقتی بفهمم یکی تو خط دوستی و صداقت نیست زود همون جا کات می کنم .

۴- چیزی که بخوام باید فوری مهیا بشه . اصلا حال و حوصله صبر کردن ندارم . حالا می خواد پشت کوه قاف باشه . ( طفلی بابای نی نی !! )

۵- دست خودم نیست ولی به طلا خیلی علاقه دارم . عشق طلای تک و ظریفم . حالا هر چی بگن بابا طلا دیگه دمده شده تو کتم نمیره .

خلاصه اینم از من !!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  |