تبليغاتX
Lilypie 3rd Birthday Ticker بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

 

سال نو مبارک !!!! 

سال خوب و خوشی رو برای همه دوستهای خودم و شرمینه آرزو می کنم !!

 شرمینه ۲ ماهه !!!!

عید شما مبارک !!! صد سال یه این سالها !!!

این روزها به وبلاگ اکثرتون سر زدم . شانس من هر چی تولد بود این ماه بود و من بیخبر !! ببخشید اگه تبریک هام با تاخیر اومدم : ملوسک جون . آرش جیگرم . ایلیا توپولی . گیلدا جون . عسل و غزل ناناز و... وبلاگ بعضی ها رو هم نتونستم باز کنم : منصوره جون . شهلا جون . گیلدایی که نمیدونم چرا یک دفعه غیبش زد و ضد حال زد !!!اگه کسی از قلم افتاد ببخشید !!

وای وای من خیلی خوشحالم ! ذوق مرگ عیدم !! هرچند توی خونه تشریف داریم ولی باز تنوعه !! همش یاد پارسال می افتم . پارسال من و بابای نی نی ۸ فروردین عازم مکه شدیم . انگار دیروز بود . چقدر از این سفر مردد بودم و وقتی برگشتیم چقدر سبک بودم . همونجا بود که نیت داشتن نی نی رو کردم و از خدا خواستم یک بچه سالم بهم بده . امیدوارم خدا مراد دل همتون رو براورده کنه !! از خدا میخوام هیچ مریضی این شب عیدی رو تخت بیمارستان نباشه و همه مریضها شفا پیدا کنند . چون می دونم که خیلی سخته ! خیلی !

از شرمینه بگم : ۲۶ اسفند بردیمش برای واکسن . خودم نزدیک بود پس بیفتم .حالا اومده بودم بیرون ها !! یک پرستار اخمو و بداخلاقی به بچم واکسن زد . شرمینه خیلی گریه کرد . جیغ هایی می کشید که توی این دو ماه ندیده بودم . هیچ طوری آروم نمیشد . بعد نیم ساعت کمی شیر خورد و همین اومدیم خونه فوری قطره استامینوفن دادم و پاهاشو کمپرس یخ گذاشتم . خوابش برد . یک ساعت بعد دوباره با جیغ از خواب پرید و دوباره جیغ و گریه !! هیچ طوری آروم نمی شد و پاهاشو بالا نگه می داشت . وقتی بغلش می کردم انگار بیشتر دردش می اومد و جیغ هاش بلندتر می شد . حسابی هول شده بودم . اینقدر گریه کرد که خسته شد و خوابید . تا دیروز پاهاشو بالا نگه میداشت و وقتی می خواستم عوضش کنم گریه می کرد . بچه ام کباب شد . با وجود قطره تب هم کرد و خیلی خیلی بی حال بود . اما خوشبختانه از امروز کاملا خوب شد . فکر کنم توی این چند روز حسابی لاغر شدم . بخاطر شرمینه و مامانم که کمی کسالت داشت و یک هفته بیمارستان بود خیلی به هم ریخته بودم . خوشبختانه همه چیز به خوبی گذشت .

صبح ها که از خواب بیدار میشه بالای تختش می رم و می گم : سلام مادر ! صبح به خیر ! وقتی می خنده دلم می خواد قورتش بدم . اینقدر به خودم فشارش می دم که گاهی غرغرش در میاد !!

میذارمش توی اتاقش و هر چی اسباب بازی موزیکال داره روشن می کنم . عشق می کنه . شاید دوساعت دست و پا میزنه . قان و قون میکنه . منهم با خیال راحت میرم دنبال کارم . عاشق جاروبرقیه !! انگار سفینه فضایی می بینه . وقتی جاروبرقی می کشم چشمهاش دنبال جاروبرقیه و با تعجب چشمهاشو گرد میکنه !! صداش در نمیاد . همین جارو خاموش میشه گریه می کنه !! حاضرم همه هست و نیستمو بدم ولی یک دقیقه گریه نکنه . چشمهای آبیش میشه قرمز قرمز !!  بعد که آروم شد همچنان غر میزنه . حتی موقع شیر خوردن !! خندم می گیره . انگار میخواد بگه : " فکر نکن هنوز یادم رفته ها !! "

صبح زود که خیلی خوابم میاد و نمی خوابه میذارشم کنار خودم . بعد دوساعت می بینم کنارهم خوابمون برده . وقتی اتاق تاریکه و یا هوا ابریه فکر می کنه هنوز شبه و باز چند ساعت می خوابه . ولی کافیه لوستر روشن بشه . انگار روز شده !! خواب بی خواب !! اینقدر به لوستر نگاه می کنه و دست و پا میزنه تا خسته بشه و بخوابه .

شرمینه هم سال خوبی براتون آرزو می کنه . تعطیلات به همه خوش بگذره !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 9:16 بعد از ظهر  توسط شهرزاد  | 

شرمینه با لباس راحتی در خواب ناز ساعت ۱ بامداد 

سلام

دو سه هفته ای بود که مودمم سوخته بود . هیچ طوری به نت دسترسی نداشتم . با بچه کوچیک هم نمی تونستم بیرون برم . حتی تا خونه مامانم هم نرفتم . مامانم میاد . ببخشید . علت غیبتم اولا این بود دوم اینکه من یک اخلاق گندی که دارم اینه که همه چیزو با هم میخوام . مثلا نزدیک عید با یک بچه دو ماهه خونه تکونی و خرید عید و پیاده روی و ... خلاصه پاک وقت کم میارم . البته در اولویت شرمینه است که بیشتر وقتم به اون اختصاص داره . فکر کنم زیادی تو بچه داری وسواس به خرج میدم . مثلا هر روز لباسهاشو باید عوض کنم . اتو کنم . بدنشو لوسیون بمالم . ماساژش بدم . هر دو ساعت عوضش کنم . بعد شیر حتما راه ببرمش تا بادگلو بزنه . مامانم میگه اگه قدیمیها می خواستند اینطوری بچه داری کنند که به بچه سه و چهار که میرسید سقط میشدند !!!!!

چند روزه صدای قان و قونش در اومده . با هر صدا کلی ذوق می کنم . می گم : خوب مادر می گفتی بقیه اش !!! بیشتر صدای : " ق ق ق ق ق " .  نوارش روی همین حرف گیر می کنه . بعد شروع می کنه به پا زدن . چنان پا دو چرخه ای میزنه که اگه روزی نیم ساعت کسی اینطوری دو چرخه بزنه مطمئن باشه خیلی زود تناسب اندامش رو به راهه !!! وقتی می خنده لثه های بی دندونش بیرون می افته !!! موهاشم که خیال در اومدن نداره . منو بگو ذوق مرگ گل سرهاش بودم برای عید !!!

۲۶ اسفند واکسن داره . دلم کبابه !!! از همین حالا غصه ام گرفته .

اشتهاش عالیه و دکتر حسابی راضیه !! می گه از حد معمول هم بیشتر اضافه کرده . چند روزه که با دقت به اسباب بازیهاش نگاه می کنه . عاشق خرسی هست که از ماه و ستاره لوستر آویزون کردم . همین می گم : خرسسسی ! زود سرشو سمت اون می چرخونه . عاششششق لوستره !! هر جا لوستر باشه کله اش می چرخه و زل زل به لوستر نگاه می کنه . وقتی کار دارم و نق می زنه میذارمش تو کریر زیر لوستر . با چراغها عشق می کنه !! خلاصه لوستر ما از کله صبح تا آخر شب روشنه !!

به آهنگ هم خیلی خوب گوش می کنه و با صدای اون می خوابه . خلاصه لوستر و تلویزیون دو حربه من برای آروم کردنشه . برای خوردن شیر از شیشه اداها در میاره . من بینوا سه ساعت شیر می دوشم و تو شیشه میریزم . دمای اونو هم طوری گرم می کنم که با دمای بدن یکی باشه . خانوم همین که شیشه به سمت دهنش میره عق میزنه ! سرفه می کنه ! اشکال نداره ! نمی دونه مامانش کارمنده و این ناز کشی ها تا چهار ماهه !! بالاخره باید شیشه رو بگیره . البته وقتی من نیستم و مجبور باشه بالاخره میخوره !!

خواب شبهاش تنظیم شده . یک بار در طول شب بیدار میشه و شیر می خوره . گاهی هم دوبار. اما بعد بلافاصله می خوابه . علتش هم اینه که خیلی بالا و پائین نمی اندازمش . شیر که خورد بلافاصله میذارمش تو تختش . دیگه عادت کرده و سریع می خوابه . البته گاهی هم مجبور میشم نصف شب عوضش کنم که در این صورت کیفور شده و خواب بی خواب !!

هفته دیگه تولد دو ماهگیشه . حتما عکس میذارم . فعلا !!

پ.ن : سمیه جون مامان ایلیا بخاطر شما وایلیای توپولی از تی نی پیک عکس نذاشتم .

پ.ن : زهرا جون مامان یاسین جینگولک و دانیال : مرخصی زایمان همچنان چهار ماهه . به هیچ سازمانی شش ماه ابلاغ نشده . حداقل شامل حال من که نمیشه اما دعا می کنم تا موقع شما درست بشه .

نیلو جونم : آشتی !! با من که قهر نیستی ؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 3:46 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  |