پنج شنبه ها كه مياد بجاي خستگي گرفتن و تجديد قوا فعاليت من بايد دو برابر بشه . منم با كوهي از كارهايي كه طي هفته فرصت انجام نداشتم . نتيجه اينكه شنبه صبح كه از خواب بيدار ميشم ميگم الان ميرم اداره يه استراحتي مي كنم !!!! همش از مامان مي پرسم مامان ما هم بچه بوديم اينطوري بوديم ؟؟ مامانم ميگه : " به نظر من بچه هاي اين دوره زمونه عوض شدند . " به نظر من هم همينطوره . هوشياري و فعاليت بچه هاي حالا خيلي بيشتر شده . دايي همسرم متخصص اطفاله . شرمينه رو اونجا مي بريم . ميگفت گيرم كه شما اينجا بهترين زندگي و شرايط رو داشته باشين . آخرش چي ؟؟؟ بخاطر آينده بچه ها هم شده اينجا نمونيد . خيلي فكرم مشغول اين موضوعه . قبلا فقط دو نفر بوديم . اما با اومدن شرمينه خيلي بيشتر احساس مسئوليت مي كنم . چند وقته از من اصرار و از همسرم انكار . به نظر من بايد توي زندگي ريسك كرد . آدم تا ريسك نكنه كه پيشرفت نميكنه . متاسفانه همسرم خيلي همه جوانب رو در نظر ميگيره . همه چيز بايد طبق فرمول و با بررسي و در نظر گرفتن همه جوانب اجرا بشه . ميگم خوب ما دو نفر با داشتن مدرك فني شش روز هفته رو اينطور ميدويم . گيرم مرفه ترين زندگي رو هم داشته باشيم . آخرش چي ؟؟ نمي دونم . خيلي دلم ميخواد نظر كسانيكه به خارج از كشور مهاجرت كردند رو بدونم . آيا مشكل فقط درد غربته ؟؟ اگه اونجا مشکل همینه که اینجا هزار و یک مشکل دیگه هست . اين موضوع برام خيلي مهمه چون چند وقته خيلي جدي به اين موضوع فكر ميكنم . ميدونم اگه بعدا به مشكل بخوريم همسرم ازچشم من ميبينه چون من پافشاري مي كنم . راستش درصددم يه كارهايي بكنم . ممنون اگه راهنمائيم كنيد .
شرمینه هم خوبه . چند روزه دائم غرغر میکنه . اونهم با صدای بلند . می گم مادر منکه زبونت رو نمی فهمم . کاش میشد حرف بزنه و مشکلش رو بگه . فکرش رو بکنید دائم یکی با صدای خیلی بلند غر بزنه !!!! گاهی احساس می کنم توی مغزم داره خالی میشه . غرغری که اگه توجه نکنم تبدیل به گریه بدطور میشه . احساس می کنم یه چیزی میخواد یا از یه چیزی ناراحته . حدسم به دندونهاش میره . آخه دلیل دیگه ای نمی بینم . بخاطر گرما هم فکر می کنم باشه . سعی می کنم خیلی زود حمومش کنم و کولر هم دائم کار میکنه . اما انتظار داره دیگه از ساعت ۶ به بعد توی خونه نباشه . تو کالسکه بیرون . به خدا دیگه همه اهالی محل منو میشناسن . از بس من این خیابون رو با کالسکه بالا پائین میرم دیگه بقال و چقال و میوه فروش و .... همه ادی بودی می کنن !! تازه ساعت ۸ و ۹ که خونه میرم با نق نق و ناراحتی !! سعی می کنم بیرون اینقدر بچرخونمش تا خسته بشه ولی غذا خوردنش خیلی عالیه . هر دو یا سه ساعت علاوه بر شیر غذاهای کمکی مثل فرنی و حریره بادوم و سرلاک برنج و لعاب سوپ بهش میدم . سعی می کنم طبق دستور پزشک و مرحله مرحله بهش غذا بدم نه یکدفعه تا از غذا زده نشه . حالا با این اخلاق چهارشنبه هم واکسن داره . خدا به من رحم کنه !
پنج شنبه تولد دعوت دارم . شرمینه رو نمی خوام ببرم چون می دونم هیچ چیزی از مهمونی نمی فهمم . واکسن هم میزنه . نبرم بهتره . چون چند دفعه جای شلوغ و بزن بکوب بردم خیلی کلافه شد . طوریکه خیلی زود مجبور شدم برگردم نمیدونم والا اگه نبرم همه فکرم خونه است خیلی به بچه داری همسر خان اعتباری نیست فوق العاده ریلکس بچه داری میکنه . مثلا اگه سوپ خورد که خورد وگرنه بهش نمیده . ولی من تا قطره آخر سوپ و سرلاک رو باید بهش بدم. از طرفی خودم خیلی کسلم . می خوام کمی روحیه ام عوض بشه . واقعا نمی دونم چکار کنم . منکه راه به راه توی پاساژ و خرید بودم از اسفند هیچ چیز برای خودم نخریدم . بیرون همه فکرم اینه : شرمینه چی لازم داره ؟سرلاک ؟ پوشک ؟ لباس ؟ شیر ؟ قطره ؟ خونه میرم تازه یادم می افته مثلا کرمم تموم شده یا مثلا کفش ندارم !! امروز عصر گفتم همسر خان زود بیاد من برم دو تا تیکه لباس تابستونی بخرم . اصلا برم برای خودم خرید کنم . هر چی فکر کردم دیدم دیگه به آرایشگاه رفتن نمیرسم . همسرم هم دائم میگه : چرا اینقدر لاغر شدی ! پائین چشمات گود رفته ! اصلا منو دیگه یادت رفته ها ! شرمینه این مامان شهرزادی رو از من گرفتی ها ! ورزش نمی کنی ؟ ( آخه شما بگین ورزش اونهم تابستون با بچه شش ماهه با کار بیرون ؟ ) تصمیم گرفتم یه وسیله ورزشی بگیرم برای خونه ! تازه بازم اگه وقت کنم . خلاصه که بچه داری برای ما جوانان نازک نارنجی و امروزی پروژه ای بس عظیم است !!!
رنگ فونتها رو بنفش بادمجونی کردم . اینهم از رنگ مد این تابستون . امیدوارم لباس این رنگی پیدا کنم . همسرم می گه خواهشا دیگه بی خیال قرمز و نارنجی !! می دونم آخرش بازم قرمز می گیرم . ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نیلو جونم . عزیزترین و مهربونترین دوست شرمینه و قلب طلایی من ! واقعا ممنون . من و شرمینه هوارتا دوستت داریم . کلی روحیه منو عوض کردی . دیروز طور دیگه ای شارژ بودم . امیدوارم شرمینه یه روزی برات جبران کنه و با زبون خودش بگه که چقدر دوستت داره !!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

