قبلا تو اداره یه اتاق دنجی داشتم با یه صندلی و میز مخصوص خودم که صبح ساعت ۳۰ :۷ تا ۹ که تقریبا همه مشغول صبحانه بودن و یخها هنوز باز نشده بود می نشستم و یه دلی از عذای وبلاگ بازی و اینترنت درمیاوردم . خلاصه همه کاسه کوزه منو بهم ریختن . ساختمون اداره عوض شده و من هم اون جای دنج و آرامش قبل و خیلی از همکارام رو از دست دادم . فعلا جا و مکان مشخص نیست و اینترنت هم راه نیفتاده . سخت در حال بدو بدو برای راه اندازی سایت ساختمون جدید هستیم . یعنی صبح ها دسترسی به اینترنت ندارم یا خیلی محدود ! اینه که این هفته نشد بیام و از همه جا بیخبرم . ولی این دوستهای وبلاگی عجب تعلق خاطری در من ایجاد کردند. تک تک صبح ها سر ساعت وبلاگ بازی قیافه بچه ها توی ذهنم میاد : آرش . شقایق . هستی . ملودی . بلاچه و ملوسک . دلارام . ماهان . ایلیاها . و .... گفتم که فکر نکنید بی وفا شدم . سنجد : برمیگردم ! ها !!
شرمینه هم خوبه . حسابی طوطی شده . مشغول الگو برداری و تقلید . می گم شرمینه پیشی بشو . عین پیشی دماغشو جمع میکنه و خرخر میکنه . از گربه حیاط خونه مامان یاد گرفته . میگم : سر سر . تند تند سرشو اینور اونور میکنه . میگم : نانای . دستشو خیلی باناز و خوشگل از مچ میچرخونه . گاهی هم همه رو قاطی میکنه . میگم پیشی شو . سرسر می کنه یا میگم سرسر کن نانای میکنه ! وقتی منو میخواد و عجله داره یا من کار دارم با یه صدای دو رگه ای منو صدا میکنه و چنان عصبانی و قرمز میشه که خودم تعجب میکنم . بعد که میاد بغلم تا چند دقیقه اخمهاشو ریخته و غرغر میکنه . گاهی هم تو روروئک دنبال من منو دعوا میکنه ! در حالیکه تند تند پشت من میاد با صدای بلند و در حالیکه دستهاشو تکون تکون میده تند تند میگه : نه ! نه ! نه نه ! دعواش هم فقط همینه : نه!! اونهم با صدایی که تا سر خیابون میره ! میگم شرمینه خدائی بابات که سهله هیچکس تا حالا نتونسته به من زور بگه که تو اینطوری زورت به من میچربه !
مردم تا بدون لیبل فارسی کیبرد نوشتم !! خلاصه فعلا سر کار هستیم . اداره با یه رئیس و خونه هم با رئیس شرمینه !!
بر میگردم !! ها !!!!





