سلام
حال و احوال ؟ بعد دو هفته برگشتم . نه بابا مسافرت نبودم . خيلي سرم گرم بود . دقيقا از روزي كه پست تولد رو نوشتم شرمينه خيلي سرحال نيست . نمي دونم والا اين دندون ديگه چه پروژه ايه ؟ از همون روز شرمينه اسهال شد . طوريكه مجبور شدم ببرمش بيمارستان . كلي آزمايش و چكاپ . خوشبختانه هيچي نبود . هي ميگم دكتر بخاطر دندونه ؟ دكترها هم اصلا اين حرفها رو قبول ندارن . ميگه چيزي خورده ؟ ميگم نه ! همون برنامه غذايي هميشگي. دکتر ميگه حتما ويروسيه . يعني دكترها اسهال و تب بخاطر دندون رو قبول ندارند . ميگن چون لثه ها خارش و سوزش داره بچه تمايل داره هرچيزي رو توي دهان ببره و اين يعني انتقال ويروس و ميكروب به بدن . حالا من هر روز اسباب بازي بشورم و همه چيز هم تميز باشه . بالاخره ويروس و ميكروب به بدن ميره . ولي به نظر من قديميها راست ميگن . بخاطر دندونه . نه آزماش ادرار چيزي بود نه مدفوع و نه خون همه چيز طبيعي و نرمال بود . ولي شرمينه اسهال بود و عصرها هم كمي تب خفيف ميكنه . جالبه كه از دندون هم فعلا هيچ خبري نيست !! بماند كه بي تابي هم ميكنه و گاها توي بغلم شبها يك ساعت توي اتاقش ميچرخونم و عكسهاي در و ديوار رو نشونش ميدم . الهي بگردم خيلي كلافه است توي چشمهاش گاهي كلافگي از اين درد لعنتي رو ميبينم .نصف شب در حاليكه محو تماشاي كمد اسباب بازيها و قاب عكسهاي اتاقشه صورتشو به صورت من ميچسبونه و دهنشو كج و موعوج ميكنه و يه چيزهايي ميگه . غرغر ميكنه . خدا كنه به قول مامانم بالاخره دندون نيش بزنه و بچم راحت بشه .
شرمينه يه عروسك داره به ديوار تخت آويزون كردم . موهاي عروسك كاموائيه . عروسك هم توي ارتفاع آويزون شده . يعني مطئن بودم عمرا دستش به عروسك نميرسه . ديروز ديدم توي تختش صداش نمياد . داشتم ظرف ميشستم . يه دفعه دلم شورافتاد . بدو بدو اومدم اتاقش .ديدم عروسكو كشيده پائين . تمام موهاي عروسك رو كنده . نصف كامواها دور و برش . نصف هم تو دهنش ! به چه بدبختي كامواها رو از دهانش بيرون كشيدم . نميدونم چطوري دستش به عروسكه رسيده بود مگه اينكه كاملا بلند شده باشه برام واقعا عجيب بود .
نشستني عقب جلو ميره . اينقدر بامزه ميشينه بعد ..ونش رو تكون تكون ميده تا جلو و عقب بره . از بس تو جلو عقب رفتن تنبله ديده اين يكي از چهار دست و پا و سينه خيز راحت تره . تازه گاهي يه همين شيوه عقب عقب ميره !! وقتي هم خسته شد خيلي راحت يه دفعه خودشو عقب پرت ميكنه . اينه كه بايد منهم حتما بشينم پيشش . خلاصه تو سن سختيه . نه ميتونه راه بره نه مسلط و بي خطر بشينه نه حوصله دراز كشيدن داره فقط هم دوست داره بشينم و باهاش بازي كنم . يه سري كارها رو فاكتور گرفتم . از جمله توجه زياد به صاف و صوفي و دكوراسيون خونه . ديگه هر شب شام درست كردن . چون وقتي براي اين كارها ندارم .
يه نانايي ميكنه . حظ ميكنم . صداي آهنگ كه بياد خودشو به جلو تكون تكون ميده و دستهاشم اينور اونور ميكنه . همزمان با اين كار سرسر هم ميكنه . عروسكها رو هم به اسم ميشناسه . عروسكهاشو جلوش ميچينم . ميگم زرافه ! دستش سمت زرافه ميره يا خرسي . خرسو برميداره . يا پيشي . گربه رو بر ميداره .
رفته بودم براش لباس بخرم . يه دفعه ديدم يكي از فروشنده ها خندان مياد سمت ما و ميگه كوچولو چقدر حرفه اي هستن !!! اصلا حواسم نبود . ديدم شرمينه خانوم همينطور بغل من چند تا چوب لباسي رو همراه لباسها موقع چرخيدن تو فروشگاه كشيدن و توي دستشونه !!!
راستش اين ده روزه بخاطر شرمينه زيادحال و حوصله نداشتم و پاي نت هم نيومدم . اگه نشد پيشتون بيام بخاطرهمينه .خدا رو شكر از ديروز بهتر شده و دل و دماغ من هم سرجاش برگشته .
آفتاب بي رمق شهريور از پنجره توي اتاق كارم سرك ميكشه . كمي دلم ميگيره . زياد شهريور رو دوست ندارم . بوي دلشوره ميده . هرچند كه خيلي وقته از كيف و كتاب خبري نيست ولي گاها منو به خاطرات گذشته ميبره . واي كه چقدر دلم تنگ ميشه . مخصوصا كه ماه رمضون هم توي شهريور اقتاده .
خوب وبلاگ منهم يك ساله شده . انگار همين ديروز بود كه اولين پست رو نوشتم . اشتهاي غيرقابل كنترل و ترس از بارباپاپا موندن. ذوق و شوق نقاشي خونه و اتاق ني ني . سنگيني و لاكپشت شدن من . صبح ها قبل از بلند شدن دلشوره و ترس از بالا آوردن . كنترل نداشتن اشكهام . راه به راه چرخيدن توي مغازه هاي سيسموني فروشي و انتظار و لذت از حركات ني ني . انتظار و انتظار ديدن ني ني . شايد ده ها بار نوشتم كه منتظرم . منتظرم صورتم رو روي گونه هاي گرمت بذارم و مست بشم . حالا هر روز قبل از جداشدن ازشرمنيه و شبها قبل از خواب همين كار رو ميكنم . صورتم رو ميچسبونم به صورتش و بو ميكنم این تلپاتی من و شرمینه است چون اون هم كوچك ترين حركتي نميكنه .
بوي پائيز دلمو زير و رو ميكنه . ![]()

