تبليغاتX
Lilypie 3rd Birthday Ticker بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

سلام

 

حال و احوال ؟ بعد دو هفته برگشتم . نه بابا مسافرت نبودم . خيلي سرم گرم بود . دقيقا از روزي كه پست تولد رو نوشتم شرمينه خيلي سرحال نيست . نمي دونم والا اين دندون ديگه چه پروژه ايه ؟ از همون روز شرمينه اسهال شد . طوريكه مجبور شدم ببرمش بيمارستان . كلي آزمايش و چكاپ . خوشبختانه هيچي نبود . هي ميگم دكتر بخاطر دندونه ؟ دكترها هم اصلا اين حرفها رو قبول ندارن . ميگه چيزي خورده ؟ ميگم نه ! همون برنامه غذايي هميشگي. دکتر ميگه حتما ويروسيه . يعني دكترها اسهال و تب بخاطر دندون رو قبول ندارند . ميگن چون لثه ها خارش و سوزش داره بچه تمايل داره هرچيزي رو توي دهان ببره و اين يعني انتقال ويروس و ميكروب به بدن . حالا من هر روز اسباب بازي بشورم و همه چيز هم تميز باشه . بالاخره ويروس و ميكروب به بدن ميره . ولي به نظر من قديميها راست ميگن . بخاطر دندونه . نه آزماش ادرار چيزي بود نه مدفوع و نه خون همه چيز طبيعي و نرمال بود . ولي شرمينه اسهال بود و عصرها هم كمي تب خفيف ميكنه . جالبه كه از دندون هم فعلا هيچ خبري نيست !! بماند كه بي تابي هم ميكنه و گاها توي بغلم شبها يك ساعت توي اتاقش ميچرخونم و عكسهاي در و ديوار رو نشونش ميدم . الهي بگردم خيلي كلافه است توي چشمهاش گاهي كلافگي از اين درد لعنتي رو ميبينم .نصف شب در حاليكه محو تماشاي كمد اسباب بازيها و قاب عكسهاي اتاقشه صورتشو به صورت من ميچسبونه و دهنشو كج و موعوج ميكنه و يه چيزهايي ميگه . غرغر ميكنه . خدا كنه به قول مامانم بالاخره دندون نيش بزنه و بچم راحت بشه .

 

شرمينه يه عروسك داره به ديوار تخت آويزون كردم . موهاي عروسك كاموائيه . عروسك هم توي ارتفاع آويزون شده . يعني مطئن بودم عمرا دستش به عروسك نميرسه . ديروز ديدم توي تختش صداش نمياد . داشتم ظرف ميشستم . يه دفعه دلم شورافتاد . بدو بدو اومدم اتاقش .ديدم عروسكو كشيده پائين . تمام موهاي عروسك رو كنده . نصف كامواها دور و برش . نصف هم تو دهنش ! به چه بدبختي كامواها رو از دهانش بيرون كشيدم .  نميدونم چطوري دستش به عروسكه رسيده بود مگه اينكه كاملا بلند شده باشه برام واقعا عجيب بود .

نشستني عقب جلو ميره . اينقدر بامزه ميشينه بعد ..ونش رو تكون تكون ميده تا جلو و عقب بره . از بس تو جلو عقب رفتن تنبله ديده اين يكي از چهار دست و پا و سينه خيز راحت تره . تازه گاهي يه همين شيوه عقب عقب ميره !! وقتي هم خسته شد خيلي راحت يه دفعه خودشو عقب پرت ميكنه . اينه كه بايد منهم حتما بشينم پيشش . خلاصه تو سن سختيه . نه ميتونه راه بره نه مسلط و بي خطر بشينه نه حوصله دراز كشيدن داره فقط هم دوست داره بشينم و باهاش بازي كنم . يه سري كارها رو فاكتور گرفتم . از جمله توجه زياد به صاف و صوفي و دكوراسيون خونه . ديگه هر شب شام درست كردن . چون وقتي براي اين كارها ندارم . 

 

يه نانايي ميكنه . حظ ميكنم . صداي آهنگ كه بياد خودشو به جلو تكون تكون ميده و دستهاشم اينور اونور ميكنه . همزمان با اين كار سرسر هم ميكنه . عروسكها رو هم به اسم ميشناسه . عروسكهاشو جلوش ميچينم . ميگم زرافه ! دستش سمت زرافه ميره يا خرسي . خرسو برميداره . يا پيشي . گربه رو بر ميداره .

 

رفته بودم براش لباس بخرم . يه دفعه ديدم يكي از فروشنده ها خندان مياد سمت ما و ميگه كوچولو چقدر حرفه اي هستن !!! اصلا حواسم نبود . ديدم شرمينه خانوم همينطور بغل من چند تا چوب لباسي رو همراه لباسها موقع چرخيدن تو فروشگاه كشيدن و توي دستشونه !!!

 

راستش اين ده روزه بخاطر شرمينه زيادحال و حوصله نداشتم و پاي نت هم نيومدم . اگه نشد پيشتون بيام بخاطرهمينه .خدا رو شكر از ديروز بهتر شده و دل و دماغ من هم سرجاش برگشته .

 

آفتاب بي رمق شهريور از پنجره توي اتاق كارم سرك ميكشه . كمي دلم ميگيره . زياد شهريور رو دوست ندارم . بوي دلشوره ميده . هرچند كه خيلي وقته از كيف و كتاب خبري نيست ولي گاها منو به خاطرات گذشته ميبره . واي كه چقدر دلم تنگ ميشه . مخصوصا كه ماه رمضون هم توي شهريور اقتاده  .

 

خوب وبلاگ منهم يك ساله شده . انگار همين ديروز بود كه اولين پست رو نوشتم . اشتهاي غيرقابل كنترل و ترس از بارباپاپا موندن. ذوق و شوق نقاشي خونه و اتاق ني ني . سنگيني و لاكپشت شدن من . صبح ها قبل از بلند شدن دلشوره و ترس از بالا آوردن . كنترل نداشتن اشكهام . راه به راه چرخيدن توي مغازه هاي سيسموني فروشي و انتظار و لذت از حركات ني ني . انتظار و انتظار ديدن ني ني .   شايد ده ها بار نوشتم كه منتظرم . منتظرم صورتم  رو روي گونه هاي گرمت بذارم و مست بشم . حالا هر روز قبل از جداشدن ازشرمنيه و شبها قبل از خواب همين كار رو ميكنم . صورتم رو ميچسبونم به صورتش و بو ميكنم این تلپاتی من و شرمینه است چون اون هم كوچك ترين حركتي نميكنه .

بوي پائيز دلمو زير و رو ميكنه . 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  | 

 

 

 

سلام

به نظر شما این دختر کوچولوی یک ساله با موهای فرفری و اون کک بزرگ کیه ؟؟ کیه که تولدش بوده ؟ از ظواهر عکس پیداست که کمی قدیمیه !! گفتم کمی ها !! فکر نکنید مال سی چهل سال پیشه !! نخیراین عکس دقیقا 27 سال پیش در جشن تولد یک سالگی اینجانب گرفته شده . 7 شهریور تولد 28 سالگی بنده !!! اولین جشن تولد سه نفری ما ! امروز شرمینه هم کلی برای مامانش جشن گرفته . از خوشحالی یک سره نق نق کرده و گریه کرده !! هورا !!

خلاصه امروز کلی خوشحالم . هم یه کادوی سوپریز از همسرم گرفتم . هم یه مهمون کوچولو برامون اومد.

 

امروز ساعت 3 بعدازظهر شرمینه صاحب یک دخترعمه به اسم گلشن شد :

 

گلشن کوچولو تولدت مبارک !

 

گلشن در تاریخ 6/6/86 ساعت 3 بعدازظهر به دنیا اومد . وزن :3900   قد :53

خوب حالا کی میتونه با گلشن کشتی بگیره ؟؟

 

ماهم این چند روزی با گلشن سرمون گرمه . شب بیمارستان رفتم . حسابی توی شیر با شرمینه شریک شد و سهم شیر شرمینه رو خورد . آخه خیلی توپولی و شکمو هست !! با شیر مامانش سیر نمیشد .حالا وظیفه حموم بردنش فردا به بنده محول شده . هر چی باشه ما چند تا پیرهن بیشتر تو بچه داری پاره کردیم ها !!! جو گیر شدم حسابی !!

 

عید همگی مبارک . تعطیلات خوش بگذره .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  |