سلام
خوبين ؟ خوشين ؟ اوضاع و احوال خوبه ؟ خوب اشكال نداره بالاخره كم و زياد مشكلات تو زندگي همه هست . هر كي بگه من اصلا مشكلي ندارم و از صبح تا شب فقط درحال خوش گذروندنم به نظر من از همه بيشتر درگير مشكلات زندگيه و اينطوري فقط به خودش دلداري ميده ! فقط اين سلامتي باشه ، ديگه همه چيزو ميشه رو به راه كرد . ما هم خوبيم . كماكان در حال تلاش و تكاپو . غرقيم توي اين رود خونه پرجريان و شتابان زندگي . گاهي اين رودخونه آرومه و آروم در حركته گاهي پر پيچ و خم و شتابان ميره .
شرمينه هم خوبه . حسابي سرم بهش گرمه . شايد ديگه همه فكر و ذكرم شده . اينقدر كارهاي جديد ياد گرفته . آهان امروز كلي ذوق كردم يه قاب عكس ديوار اتاقش هست عكس خودم و شرمينه در 40 روزگي . شرمينه علاقه شديدي كلا به عكس و قاب عكس داره . همين ميگم : " شرمينه كوچولو بوده بغل مامان شهرزادي بوده" برميگرده به اون عكس نگاه ميكنه . امروز صبح داشتم از كنار اين عكس رد ميشدم . دوباره گفتم : "شرمينه كوچولو بوده بغل مامان شهرزاد بوده " فوري برگشت به اون عكس نگاه كرد و زير لب گفت : " ماما دهداد " ( مامان شهرزاد ) هم كلي تعجب كردم چون فكر نمي كردم اسم به اين سختي رو حالا حالاها بگه هم كلي خوشحال شدم . باباش اگه رو به روش هم نشسته باشه اگه بگم : شرمينه بابا كو ؟ برميگرده به عكسش نگاه ميكنه . باباش رو فقط تو عكس ميشناسه ! ![]()
ببخشيد رئيس اخمو و عنقم تا ميام چها خط بنويسم ده دفعه صدام كرد . هي رشته افكارم پاره ميشه . خانوم ... فلان هماهنگي چي شد ؟ خانوم .. فلان پيگيري چي شد ؟ خانوم .. فلان جلسه چي شد ؟ خانوم .. فلان كار چي شد ؟ خانوم .. امروز بايد بموني فلان كار خيلي مهمه . عمرا اگه بيشتر از ساعت اداري بمونم . فوق فوقش پاس شيرو نرم . حالام صدام ميكنه . اينقدر كيف ميده گاهي خودمو ميزنم به كري و نفهمي !! اونوقت خودش ميره دنبال كارش !! حالا گير دادم كه حتما هم بايد آپ كنم . بقيه اش رو خود شرمينه تعريف ميكنه :
صبح ها مامانم به اندازه يه اسكيمو لباس تنم ميكنه و عازم خونه ماماني ميشم . از سر صبح كه ميخوام برم همه فكر و ذكرم پيشي هاي دايي شهرياره !! دايي شهريار دو تا پيشي خوشگل داره كه تو باغچه ماماني زندگي ميكنند . هر وقت گريه مي كنم يا نميذارم مامانم پمپرزمو عوض كنه مامانم صدا ميكنه : پيشي هاي دائي شهريار !!! فوري چشمهام گرد ميشه و صدا ميكنم : آو آو آو پيد !!!! ( يعني پيشي ها كجائيد بياين )
خلاصه با همون لباس اسكيمويي صبح ها ده دقيقه با ماماني تو حياط پيشي ها رو نگاه ميكنم و فيلمشون رو بر ميدارم . خودم هم پيشي ميشم . مامانم ميگه شرمينه پيشي بشو . دماغم رو جمع ميكنم و چشمهامو ميبندم و عين پيشيهاي دائي شهريار خرخر ميكنم . اين كار رو وقتي كه خيلي عصباني بشم و قاطي بكنم يك ساعت تكرار ميكنم . ديگه اينكه شدم دقيقا مثل كدو قل قل زن !! از تنبلي هرچيزي كه بخوام به طرفش قل ميخورم و به چنگ ميارم . اين كار خيلي خيلي بيشتر از چهاردست و پا رفتن يا خزيدن بهم كيف ميده . گاها از اين اتاق به اون اتاق فقط قل ميخورم . عشقم هم اينه بيام رو سراميكها و همونجا استوپ كنم و دستهامو بچسبونم به سراميكهاي يخ و گاهي زبونمو بچسبونم به سراميكها تا يه حالي به مامانم بدم !! مامانم توي پنج دقيقه پنج دفعه مجبوره بياد و منو جابجا بكنه .![]()
دیگه اینکه مامان و بابا و مامانی اسیرن تا هر روز منو ببرند پیاده روی . بله ! من می ایستم و تاتی تاتی میکنم . از وقتی ایستادن یاد گرفتم دیگه اصلا دوست ندارم بشینم . کافیه یه چیزی دم دستم باشه تا به کمکش بتونم بایستم . هیچی نباشه مامان یا بابا یا مامانی رو به عنوان تکیه گاه میگیرم و می ایستم . بعد باید زیر بغل هامو بگیرن تا راه برم . اصلا هم خسته نمی شم اینقدر که عرق همه درمیاد و همه از نفس می افتند اما من نه ! صبح تا شب فقط دوست دارم از این اتاق به اون اتاق راهم ببرند . قدم هام رو هم بزرگ بزرگ بر میدارم و نامنظم . ![]()
با همه باي باي ميكنم . توخيابون تو خونه . حتي وقتي مامانم ميخواد بره دستشويي و در رو ببنده باهاش باباي ميكنم . تو خيابون از هركي خوشم بياد باهاش باي باي ميكنم . اما از اين گلشن ( دختر عمه ام ) اصلا خوشم نمياد . اينقدر دلم ميخواد منو باهاش تنها بذارن تا مثل صمد آقا انگشتهامو تو چشماش بكنم يا دماغشو چنگ بندازم . ![]()
راستي ميدونيد كوچك ترين راننده كره زمين شدم . دائم با بابام پشت فرمونم . بابام ميگه شرمينه راهنما ! راهنما ميزنم . بابام ميگه شرمينه پنجره ! پنجره رو بالا پائين ميكنم . بابام ميگه شرمينه فرمون ! فرمون رو محكم ميچسبم . البته اين كارها رو كشكي ياد نگرفته ام كه !!! بابام براي هركدومش كلي وقت صرف كرده و انرژي گذاشته . گاها نيم ساعت توي ماشين با من سر و كله ميزنه ! نميدونم بابام چه علاقه اي داره من رانندگي ياد بگيرم . ![]()
از هيچ چيز به اندازه كلاه متنفر نيستم . تا حالا دو تا كلاه گم كردم . خيلي حرفه اي كلامو بر ميدارم و پرت ميكنم . يه دفعه هم كه خيلي اعصبامو بهم ريخت از پنجره ماشين پرت كردم بيرون . شيشه شيرم هم همينطور . شيرم كه تموم بشه تا ارتفاع چند متري شوتش ميكنم . حتي اگه توي خواب بهم با شيشه شير بدن تموم كه بشه يه چشممو باز ميكنم و توشو نگاه ميكنم . اگه نداشت پرتش ميكنم بيرون . ![]()
كتاب ميخونم اساسي !! فقط هم كتابهاي bathbook رو ميخونم . چون اگه كتابها كاغذي باشه ترجيح ميدم بيشتر برگه ها رو بجوم تا بخونم !! اما bathbook رو دستم ميگيرم و مثلا حرف ميزنم . ماماني صداي حيوانات رو از روي كتاب برام خونده و منهم مثلا تقليد ماماني رو ميكنم . عاشق عاشق عاشق دختر بچه ها هستم . چنان ذوق و جيغ و داد ميكنم با ديدنشون كه بيان با من بازي كنم . ![]()
وقتي ماماني هست اصلا حوصله اين مامان شهرزادي رو ندارم . فقط دوست دارم بغل ماماني باشم و با اون بازي كنم . آشپزخونه رو بگردم . حياط برم . برام سي دي بذاره ناناي كنم . توپولوها رو ببينم . هر چي هوس كردم بده بخورم . مثلا من عاشق چايم . مامانم ميگه خودمو ميكشم تا اين قطره آهن رو بخوره . چاي نديد همه زحمتهاي من هدر بره . اما ماماني بهم اساسي چاي ميده چون من خيلي دوست دارم . مخصوصا در حالتي كه توي شيشه با كمي نبات باشه و من جلوي تلويزيون عين اين حاج آقاها با شلوار راحتي دراز بكشم و پاهام رو روي هم بيندازم وآقا جون سليمون و صفا ببينم و با آهنگاش همينطور در حال شيشه خوردن يه دستمو بالا بيارم و قر بدم و براي مامانم يه پشت چشمي هم نازك بكنم . ![]()
خوب ديگه بسه . مامانم سر فرصت خدمت ميرسه . خوش باشين . راستی بای بای !!!![]()
