
سلام
ممنون همه دوستهای خوبم هستم و بابت غیبتم معذرت . از همه ممنون که بهم سر زدین و سر فرصت خدمت می رسم . راستش ۱۰ روز بود آنچنان سرمایی خوردم بی سابقه !! دقیقا دو سال بود مریض نشده بودم اما تلافی این دو سال دراومد . ۱۰ روز مریضی با کار بیرون و خونه و بچه کوچیک حسابی پدرمو دراورد . توی همین گیر و دار هم شرمینه ۴ تا دندون با هم دراورد . خوب دیگه فکر کنم حسابی توجیه غیبت طولانی من شد . تو خود بخوان حدیث مفصل ...
شرمینه هم که کلی کارهای جدید یادگرفته . از کدوم بگم ؟؟ طوطی ! کاری نیست من نکنم و ادای منو درنیاره !! از تلفنی صحبت کردن و دعوا کردن منو و قهر کردن و دلبری و خر کردن من گرفته تا رژ لب زدن و حرف خودشو به هر نحوی از پیش بردن . کدومشو بگم ؟؟؟ خونه که میام تمام صورت منو بوسه باران میکنه . لبهاشو میچسبونه به صورت من و چند دقیقه همینطور نگه میداره . بعد کار هر روز ما شروع میشه . باید دستهای خانومو بگیرم و راهش ببرم . از این اتاق به اون اتاق . فوتبال بازی کنیم . البته من بیشتر نقش توپ جمع کن دارم . چون شرمینه فقط ترجیح میده شوت بکنه بعد دستور میده تا توپ رو از زیر مبل و پشت تلویزیون و .. دربیارم . ده دفعه بریم جلوی میزتوالت و همه رو به هم بریزه ! ده دفعه بریم جلوی یخچال تا رویخچالیها رو بکنه و دوباره بچسبونه . ده دفعه بریم اتاقش تا عروسکهای روی پاتختی تخت رو جمع بکنه بعد من دوباره همه رو مرتب بکنم بعد دوباره شرمینه همه رو بهم بریزه . ده دفعه از میز میگیره و راه میره و آخر شب با دستمال و رایت انگشت نگاری هاشو پاک میکنم . چون دوست داره خودش غذا و میوه بخوره ده دفعه تکه های میوه و غذا و ... رو از شعاع سه متری صندلی غذاش جمع کنم . ده دفعه جیش و پی پی تمیز بکنم و .... ده دفعه شبها براش کتاب بخونم و شرمینه برگه های کتاب رو تا غفلت کنم پاره بکنه و بعد غش غش بخنده و من اینقدر بچلونمش و فشارش بدم و بوس بوسیش بکنم و غش غش با هم بخندیم تا از خستگی دوتامون بیهوش بشیم .
واقعا بچه ها به یک یا دوسالگی که میرسند اوج شیرینی و شیطنت و شیرین زبونی هاشونه . لذتی که از بازی کردن با شرمینه و گفتن کلمه های جدید و یاد گرفتن کارهای جدیدش میبرم با هیچ تفریح و مسافرت و هیچ و هیچ و هیچ لذتی در دنیا قابل قیاس نیست . شرمینه هر روز یه کلمه جدید میگه :
رپت = رفت دای دای = دائی عم = عمو عمه گاگ = کلاغ ( عاشق این گاگه ! ) ق = خروس نیش = نیست پید = پیشی دق= دق کردن و زدن اه اه = پی پی کردم یکی به داد من برسه ! نی = نی نی آبه = آب-حموم ماما بابا ددر جیز
کارهای جدید : چشمک زدن . فوت کردن ( برای تولدش شدیدا آموزش داده شده ) . تقلید صدای گنجشک و ببعی و میمون اسباب بازیش و ماهی ( آب آب گفتن ) و بوس کردن و ناز دادن و دق کردن و رژ لب به دور دهان مالیدن و دالی کردن و ..........
شرمینه از اول چهار دست و پا نرفت و همه چیز رو با غلطیدن و سینه خیز رفتن به دست میاره . چند وقته به حالت شنا رفتن میشه و انگار تلاش میکنه بلند بشه . کلا کمی محتاطه . از لبه های میز و مبل میگیره و چند قدم میره ولی کاملا حواسش هست که من پیشش باشم . یعنی به تنهایی این کار رو نمیکنه و از من میخواد دو تا دستهاشو بگیرم و راه ببرم . انگار که میترسه یا مطمئن نیست که بتونه مسلط بایسته . منهم بخاطر اینکه احساس نا امنی نکنه و زمین نخوره که بترسه و بتونه به تلاشش ادامه بده همراهیش میکنم . اما نمی دونم تاکی میخواد با حضور من بایسته و راه بره . البته تازه یازده ماهش تموم شده و فکر میکنم کمی زوده . چون دکتر میگه اصلا فشاری نباید روش باشه و کاملا زمان راه رفتن و مسلط ایستادن بچه باید به خودش واگذار بشه . خلاصه منهم پا به پای اون راه میرم و فکر کنم شرمینه میزان پیاده رویش خیلی خیلی زیاده . انگار تمام تلاشش رو برای تقویت پاهای کوچولوش میکنه و با چه جدیت و سعی و خستگی ناپذیری این کارو دنبال میکنه . گاها یک ساعت یا بیشتر بطور متوالی از من میخواد راهش ببرم و واقعا در عجبم که این پاهای کوچولو چه توانایی دارند ؟ خسته نمیشن ؟ منکه گاهی خودم پاهام درد میگیره !!
خوشبختانه با خواب شب شرمینه زیاد مشکلی ندارم یا خودم اینقدر خسته ام که توی فاصله شش ساعتی خوابم اصلا چیزی نمی فهمم . ولی شرمینه هشت ساعت شبها رو کامل میخوابه و در طی روز هم دو الی سه ساعت . گاهی هم بیشتر .
غذا هم کم کم در کنار غذای اصلیش که سوپ هست کمی از غذای سفره بهش میدم . ولی علاقه اش به ماهی برام جالبه . هیچ چیز رو به اندازه ماهی دوست نداره . جالبه که در دوران بارداری من هم علاقه خیلی زیادی به خوردن ماهی پیدا کرده بودم . کتلت و کوکو رو براش بصورت قطعه کوچک تر سرخ میکنم و دستش میدم تا خودش بخوره . بچه ها علاقه شدید توی این سن دارند که خودشون غذا بخورند و چقدر این موضوع در استقلال اونها برای غذا خوردن مهم و موثره . درسته ریخت و پاش داره و شاید درصد کمی از اون غذا رو میخورند ولی تمرینیه که باید یاد بگیرن . قطعه های میوه و کتلت و کوکو و کاهو و نان و بیسکوئیت و چیزهای سفت رو دست خودش میدم تا بخوره و چقدر از این کار لذت میبره . هنوز برای اینکه خودش با قاشق بخوره کمی زوده .
مامان همسرم بافنده خیلی ماهریه . انواع کامواهای جدید رو همیشه داره و خلاصه خیلی خیلی هنرمنده . یه سوئیت شرت و یه شنل برای شرمینه بافته که خیلی گوگولی و خوشگله . چون شرمینه می ایسیته وقتی شنلو تنش می کنم با اون ..ون قلمبه پمپرزی و قد فسقلش خیلی بامزه میشه . کلا خرید لباس برای شرمینه هم یکی دیگه از سرگرمی های من شده . لباس دخترونه هم که خودتون میدونید چقدر متنوع و وسوسه انگیزه ! راستش برای اتاقش هم یه فکرهایی دارم . میخوام کمی برای عید تغییر و تحول بدم .ساعت ۱۰ و ۱۱ که شرمینه میخوابه منهم مشغول دیزاین اتاقش میشم . انگار خستگی روزانه از تنم بیرون میاد . صبح که از خواب بیدار میشم یه حس خوبی دارم انگار بیشتر انرژی میگیرم . راستش بهتون توصیه میکنم برای تجدید قوا و روحیه حتی شده روزی نیم ساعت مشغول اون کاری باشید که باهاش عشق میکنید . تاثیر فوق العاده ای روی آدم داره .
***حدود ده روز پیش برنامه VOA موضوع حقوق زنان مجری لیلی صدر و لیلی پورزند مدافع حقوق زنان موضوع رواج و اهمیت وبلاگ نویسی در بین زنان ایرانی بطور غیر مستقیم به وبلاگ نوشی و جوجه هاش اشاره کرد . نمدونم دیدید یا نه ؟ ولی مجری گفت گویا نوشی از طریق همین وبلاگ نویسی وکیل خوبی پیدا کرده بوده و به حقوق قانونیش رسیده بوده . نمیدونم چرا اینقدر احساس غرور کردم !
کم کم تولد یک سالگی دخترم هم نزدیکه . چقدر بزرگ شدنش برام واضح و قشنگه . دو هفته زودتر جشن تولدشو برگزار می کنم . منتظرم . منتظر یه مهمون مهربون و عزیز که خیلی دوستش داریم . هرچند ندیدمش ولی همیشه حضور مهربونشو با هدیه ها و محبت هاش احساس کردم . ای کاش ۱۳ دی ماه توی جشن ما باشی .خانوم دکتر ما بی صبرانه منتظریم . .....![]()
