تبليغاتX
Lilypie 3rd Birthday Ticker بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

سلام

ممنون همه دوستهای خوبم هستم و بابت غیبتم معذرت . از همه ممنون که بهم سر زدین و سر فرصت خدمت می رسم . راستش ۱۰ روز بود آنچنان سرمایی خوردم بی سابقه !! دقیقا دو سال بود مریض نشده بودم اما تلافی این دو سال دراومد . ۱۰ روز مریضی با کار بیرون و خونه و بچه کوچیک حسابی پدرمو دراورد . توی همین گیر و دار هم شرمینه ۴ تا دندون با هم دراورد . خوب دیگه فکر کنم حسابی توجیه غیبت طولانی من شد . تو خود بخوان حدیث مفصل ...

شرمینه هم که کلی کارهای جدید یادگرفته . از کدوم بگم ؟؟ طوطی ! کاری نیست من نکنم و ادای منو درنیاره !! از تلفنی صحبت کردن و دعوا کردن منو و قهر کردن و دلبری و خر کردن من گرفته تا رژ لب زدن و حرف خودشو به هر نحوی از پیش بردن . کدومشو بگم ؟؟؟ خونه که میام تمام صورت منو بوسه باران میکنه . لبهاشو میچسبونه به صورت من و چند دقیقه همینطور نگه میداره . بعد کار هر روز ما شروع میشه . باید دستهای خانومو بگیرم و راهش ببرم . از این اتاق به اون اتاق . فوتبال بازی کنیم . البته من بیشتر نقش توپ جمع کن دارم . چون شرمینه فقط ترجیح میده شوت بکنه بعد دستور میده تا توپ رو از زیر مبل و پشت تلویزیون و .. دربیارم . ده دفعه بریم جلوی میزتوالت و همه رو به هم بریزه ! ده دفعه بریم جلوی یخچال تا رویخچالیها رو بکنه و دوباره بچسبونه . ده دفعه بریم اتاقش تا عروسکهای روی پاتختی تخت رو جمع بکنه بعد من دوباره همه رو مرتب بکنم بعد دوباره شرمینه همه رو بهم بریزه . ده دفعه از میز میگیره و راه میره و آخر شب با دستمال و رایت انگشت نگاری هاشو پاک میکنم . چون دوست داره خودش غذا و میوه بخوره ده دفعه تکه های میوه و غذا و ... رو از شعاع سه متری صندلی غذاش جمع کنم . ده دفعه جیش و پی پی تمیز بکنم و .... ده دفعه شبها براش کتاب بخونم و شرمینه برگه های کتاب رو تا غفلت کنم پاره بکنه و بعد غش غش بخنده و من اینقدر بچلونمش و فشارش بدم و بوس بوسیش بکنم و غش غش با هم بخندیم تا از خستگی دوتامون بیهوش بشیم .

واقعا بچه ها به یک یا دوسالگی که میرسند اوج شیرینی و شیطنت و شیرین زبونی هاشونه . لذتی که از بازی کردن با شرمینه و گفتن کلمه های جدید و یاد گرفتن کارهای جدیدش میبرم با هیچ تفریح و مسافرت و هیچ و هیچ و هیچ لذتی در دنیا قابل قیاس نیست . شرمینه هر روز یه کلمه جدید میگه :

رپت = رفت      دای دای = دائی     عم = عمو عمه   گاگ = کلاغ ( عاشق این گاگه ! )  ق = خروس  نیش = نیست     پید = پیشی   دق= دق کردن و زدن       اه اه = پی پی کردم یکی به داد من برسه !      نی = نی نی    آبه = آب-حموم   ماما   بابا    ددر   جیز

کارهای جدید : چشمک زدن . فوت کردن ( برای تولدش شدیدا آموزش داده شده ) . تقلید صدای گنجشک و ببعی و میمون اسباب بازیش و ماهی ( آب آب گفتن ) و بوس کردن و ناز دادن و دق کردن و رژ لب به دور دهان مالیدن و دالی کردن و ..........

شرمینه از اول چهار دست و پا نرفت و همه چیز رو با غلطیدن و سینه خیز رفتن به دست میاره . چند وقته به حالت شنا رفتن میشه و انگار تلاش میکنه بلند بشه . کلا کمی محتاطه . از لبه های میز و مبل میگیره و چند قدم میره ولی کاملا حواسش هست که من پیشش باشم . یعنی به تنهایی این کار رو نمیکنه و از من میخواد دو تا دستهاشو بگیرم و راه ببرم . انگار که میترسه یا مطمئن نیست که بتونه مسلط بایسته . منهم بخاطر اینکه احساس نا امنی نکنه و زمین نخوره که بترسه و بتونه به تلاشش ادامه بده همراهیش میکنم . اما نمی دونم تاکی میخواد با حضور من بایسته و راه بره . البته تازه یازده ماهش تموم شده و فکر میکنم کمی زوده . چون دکتر میگه اصلا فشاری نباید روش باشه و کاملا زمان راه رفتن و مسلط ایستادن بچه باید به خودش واگذار  بشه . خلاصه منهم پا به پای اون راه میرم و فکر کنم شرمینه میزان پیاده رویش خیلی خیلی زیاده . انگار تمام تلاشش رو برای تقویت پاهای کوچولوش میکنه و با چه جدیت و سعی و خستگی ناپذیری این کارو دنبال میکنه . گاها یک ساعت یا بیشتر بطور متوالی از من میخواد راهش ببرم و واقعا در عجبم که این پاهای کوچولو چه توانایی دارند ؟ خسته نمیشن ؟ منکه گاهی خودم پاهام درد میگیره !!

خوشبختانه با خواب شب شرمینه زیاد مشکلی ندارم یا خودم اینقدر خسته ام که توی فاصله شش ساعتی خوابم اصلا چیزی نمی فهمم . ولی شرمینه هشت ساعت شبها رو کامل میخوابه و در طی روز هم دو الی سه ساعت . گاهی هم بیشتر .

غذا هم کم کم در کنار غذای اصلیش که سوپ هست کمی  از غذای سفره بهش میدم . ولی علاقه اش به ماهی برام جالبه . هیچ چیز رو به اندازه ماهی دوست نداره . جالبه که در دوران بارداری من هم علاقه خیلی زیادی به خوردن ماهی پیدا کرده بودم . کتلت و کوکو رو براش بصورت قطعه کوچک تر سرخ میکنم و دستش میدم تا خودش بخوره . بچه ها علاقه شدید توی این سن دارند که خودشون غذا بخورند و چقدر این موضوع در استقلال اونها برای غذا خوردن مهم و موثره . درسته ریخت و پاش داره و شاید درصد کمی از اون غذا رو میخورند ولی تمرینیه که باید یاد بگیرن . قطعه های میوه و کتلت و کوکو و کاهو و نان و بیسکوئیت و چیزهای سفت رو دست خودش میدم تا بخوره و چقدر از این کار لذت میبره . هنوز برای اینکه خودش با قاشق بخوره کمی زوده .

مامان همسرم بافنده خیلی ماهریه . انواع کامواهای جدید رو همیشه داره و خلاصه خیلی خیلی هنرمنده . یه سوئیت شرت و یه شنل برای شرمینه بافته که خیلی گوگولی و خوشگله . چون شرمینه می ایسیته وقتی شنلو تنش می کنم با اون ..ون قلمبه پمپرزی و قد فسقلش خیلی بامزه میشه . کلا خرید لباس برای شرمینه هم یکی دیگه از سرگرمی های من شده . لباس دخترونه هم که خودتون میدونید چقدر متنوع و وسوسه انگیزه ! راستش برای اتاقش هم یه فکرهایی دارم . میخوام کمی برای عید تغییر و تحول بدم .ساعت ۱۰ و ۱۱ که شرمینه میخوابه منهم مشغول دیزاین اتاقش میشم . انگار خستگی روزانه از تنم بیرون میاد . صبح که از خواب بیدار میشم یه حس خوبی دارم انگار بیشتر انرژی میگیرم . راستش بهتون توصیه میکنم برای تجدید قوا و روحیه حتی شده روزی نیم ساعت مشغول اون کاری باشید که باهاش عشق میکنید . تاثیر فوق العاده ای روی آدم داره .  

***حدود ده روز پیش برنامه VOA موضوع حقوق زنان مجری لیلی صدر و لیلی پورزند مدافع حقوق زنان موضوع رواج و اهمیت وبلاگ نویسی در بین زنان ایرانی بطور غیر مستقیم به وبلاگ نوشی و جوجه هاش اشاره کرد . نمدونم دیدید یا نه ؟ ولی مجری گفت گویا نوشی از طریق همین وبلاگ نویسی وکیل خوبی پیدا کرده بوده و به حقوق قانونیش رسیده بوده . نمیدونم چرا اینقدر احساس غرور کردم !

کم کم تولد یک سالگی دخترم هم نزدیکه . چقدر بزرگ شدنش برام واضح و قشنگه . دو هفته زودتر جشن تولدشو برگزار می کنم . منتظرم . منتظر یه مهمون مهربون و عزیز که خیلی دوستش داریم . هرچند ندیدمش ولی همیشه حضور مهربونشو با هدیه ها و محبت هاش احساس کردم . ای کاش ۱۳ دی ماه توی جشن ما باشی .خانوم دکتر ما بی صبرانه منتظریم .  .....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  | 

سلام

الان بنده با يه صورت پف كرده ، مماغ فين فيني ، چشمهاي اشكي از سوزش و بدن كوفته از سرماخوردگي در خدمتم . ديروز مثلا استعلاجي گرفتم كه استراحت كنم . شونصد بار رفتم انباري اومدم تا لباسهاي تابستاني رو بذارم كمد پائين و زمستوني ها رو بيارم بالا . آقا غصه ام مي گيره از جابجا كردن پليور و شال و كلاه و .... هر كدوم سه تاي لباسهاي تابستوني جا مي گيرند . اصلا تحمل سرما رو ندارم . خوبه كه يه جاي سردسير نيستم . خونه هم ماسك ميزنم و بخور هم دائم كار ميكنه . اما دكتر ميگه خيالت راحت چون ويروسه بچه هم ميگيره . خلاصه اينهم از اين !!!

جمع آوري گلدون هاي روميزي ، شيشه هاي ميز ، ظرف و ظروف دكوري انجام شد . چاره اي نبود . شرمينه جيز و دست نزن و اينها رو گوش نميده . در حاليكه با سرعت تمام با روروئك به سمت ميز ميره تند تند هم ميگه: " جيز ماما جيز جيييييييييز " ولي آخرش كار خودشو ميخواد بكنه . هر چي رو كه ميگم جيز نميدونم چرا فوتش ميكنه . مثلا گلدون يا ميز شيشه اي و .... خنده ام ميگيره . اصلا هم ناراحت نيستم از پاكسازي خونه ! چاره نيست .                                                                       

چشمش كه به در حموم مي افته با يه قيافه غمگين و ملتماسانه ميشينه پشت در حموم و نوارش گير ميكنه " آبه آبه آبه " حالا هي بگو مامان جان ديروز حموم بودي . عاشق حمومه .هر كي حموم بره پشت در حموم اينقدر مي ايسته و به در حموم ميزنه بلكه بره حموم .

 

كاملا احساس مي كنم توي 11 ماهگي چقدر بزرگ شده . حركاتش ، عكس العملهاش و..... عاشق حيوونهاست . صداي جوجه (جيك جيك) ، ماهي ( آب آب ) ، خروس ( ق ق ) و ببعي ( ب ب ) رو يادگرفته .


خودشو كه لوس ميكنه حظ مي كنم . چشمهاشو تنگ ميكنه و ميخنده همون يدونه دندونش مي افته بيرون . دوست دارم تمام وقت باهاش بازي كنم . لذت بازي با بچه ها وصف نشدنيه .                       

   از پست قبلي كه نوشتم خيلي درب و داغون بودم . بماند كه همسر خان چقدر با من حرف زده ، دعوا كرده ، نصيحت كرده تا كمي رو به راه شدم . آخرش هم ديد اينطور نميشه !! پريروز زود از شركت با مامانم اومد خونه. شرمينه رو تحويل مامانم داد تا آخر شب . بعد هم منو برد بيرون . كمي خريد درماني كرديم . شام رمانتيكي خورديم و با روحيه بهتر برگشتم خونه . كلا كمي بهم ريخته ام . خودم فكر مي كنم شيردهي خيلي ضعيفم كرده . مخصوصا توي يك دوره مخصوص !! هر كاري هم مي كنم براي تقويت موقتيه ! درسته كه شيردهي از هر نظر خوبه چه از نظر عاطفي براي مادر و كودك و چه از نظر برگشت سريع اندام به وزن قبلي و فوق العاده مفيد براي سلامت كودك . ولي به نظر من خيلي خيلي آدمو از نظر جسمي ضعيف ميكنه مخصوصا توي اون دوران . من علارغم اينكه خيلي تلاش مي كنم خودمو تقويت كنم چه طبيعي ( تغذيه ) و چه مصنوعي ( قرص هاي ويتامين ) ولي خيلي ضعيف شدم و خيلي هم وزن كم كردم .                                                                                            

 

 

خدا رحمت كنه نديمه خونه مامان بزرگم رو . يه پيرزن با مزه اي بود كه ده تا بچه داشت همه دو سال دو سال فاصله سني داشتند . يعني بيست سال بچه شير داده ! پسر كوچيكش كه خيلي هم عزيز بوده هفت سال شير مادر خورده !! خودش مي گفت . اين روزها خيلي يادشم !! تجسم كنيد بيست سال آدم بچه شير بده آخرش هم به يه پسر بچه هفت ساله !! حالا مگه خنده من ديگه بند مياد !!!!!!! داره ضايع ميشه خوبه هيچكس اينجا نيست وگرنه اگه يكي بود چي فكر مي كرد كه همينطور هرهر دارم مي خندم ؟؟

 مثلا اين بلاگفا رو خوشگلش كردن ؟؟؟ كشتم خودمو تا تونستم چهار خط بنويسم . چرا اينقدر قاطي پاطي شده ؟؟ اينطوري بايد فكر يه قالب جديد باشم .
وا !! اين شكلكهاي بلاگفا كو ؟ به قول شرمينه : " نيشت !

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 8:44 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  |