تبليغاتX
Lilypie 3rd Birthday Ticker بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

سلام

به چندین و چندتا پسر بچه بالای سه سال شلوغ کار و پر جنب و جوش جهت همبازی شدن با دخترمان نیازمندیم . یه پسر بچه با شرمینه بازی کنه هزار ساعت هم بگذره اصلا من مشکلی ندارم . قضیه از این قراره که دختر من اصلا و ابدا حاضر نیست با بچه های همسن خودش و یا کوچکتر بازی کنه و عشق پسربچه های بزرگ تر از خودشه . اونهم از نوع فوتبال و دوچرخه سواری ... هیچ چیز به اندازه پسربچه خوشحالش نمیکنه و همه همبازیهاش هم پسرها شدند ... خدا آخر عاقبت منو با این دختر خیر کنه ...

یافتم ها ... یافتم ...

من در عرض ده روز نتیجه گرفتم . اگه می خواهید هیکل متناسب داشته باشید و مثل من فرصت باشگاه رفتن ندارید :

۱- رژیم های الکی و سخت که فقط موقتی لاغرتان کرده و بعد دوماه هم روز از نو و روزی از نو میشود و عمرا بتونید همیشه ادامه بدید رو بریزید دور . صبحانه خوب بخورید . ناهار کم بخورید . شام هم سالاد بدون سس و شیر بخورید . تنقلات رو بریزید دور که همش آشغاله . چیپس پفک و نوشابه و هله هوله و ... همه این چیزهایی که اصلا ارزش غذایی ندارند ...

۲- روزی بیست دقیقه ورزش کنید .من فقط حرکات کششی و دراز نشست انجام میدم . چون موضعی میخوام تغییر سایز بدم . از روزی چهل تا درازنشست شروع کردم تا حالا که به روزی صد و ده تا رسیده و تا میتونید راه برید . خونه . بیرون . محیط کار .خلاصه کالری بسوزونید . ( این علامت ویروگول بلاگفا رو من بالاخره پیدا نکردم ! )

۳- دائم سعی کنید عضلات شکم خود را منقبض نگه دارید . هر وقت فراموش کردید دوباره شروع کنید .

۴- چپ و راست قورت قورت آب بنوشید .

به همین راحتی ... چی ؟ همشو بلدید ؟ بلد بودن که شرط نیست . عمل کردن مهمه عزیز من ...

برای رفع ترکهای شکم چه راهی پیشنهاد میشود ؟ این کرم هایی که شبکه های بیگانه تبلیغ می کنند الیزا و ... واقعا موثره ؟ لیزر ؟ اینو هم بگید ثواب داره والا ... بعدا نتیجه گرفتم میام به همه می گم . به به ! بده حالا همه خوش هیکل و صاف و صوف بشیم ؟؟ دیگه این دختر من از آب و گل داره درمیاد یه کم به خودم برسم ...

خلاصه اومدم نتیجه رو بگم و برم ... فعلا ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 8:29 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  | 

سلام

خوبین ؟ خوشین ؟ ما چی ؟ ممنونم ... ماهم خوبیم و کماکان به شغل شریف کارمندی خانه داری بچه داری همسرداری مشغولیم ... صبح ها یک کارمند مقرراتی و حرف گوش کن عصرها یه بچه و همبازی برای شرمینه و  یک کدبانوی تو خونه ... اگه خونه باشیم شرمینه بعد از ظهرها سه ساعت میخوابه . به خاطر همین خوابشو به مامان گفتم طوری تنظیم کنه که میارمش خونه بخوابه . یعنی از ساعت سه تا پنج و شش . توی این فرصت هم خیلی کارها میتونم انجام بدم . یعنی سعی میکنم آنچه مربوط به امورات آشپزخونه هست رو انجام بدم وگرنه با شرمینه عمرا بشه تو آشپزخونه رفت . مامانهایی که کودک نوپا دارین درک میکنید که ؟؟؟ خلاصه از شش آشپزخونه تعطیل تا ساعت ۱۱ شب که شرمینه بخوابه و مجددا بشه قدم به آشپزخونه گذاشت . آشپزخونه این مکان عزیز و یار دیرینه و قدیم ما خانومها خوبه که حداقل بچه باعث شد کمی تعلق خاطرمان نسبت به آشپزخانه کم شود ...

میخوام برم ببخشید دستشویی انگار که کجا دارم میرم من ؟؟؟؟ دقیقا از لحظه ای که میرم شرمینه پشت این در داد و گریه و هوار طوریکه چند وقته بخدا دیگه مشکل پیدا کردم ... تا لحظه ای که میخوام بیام بیرون  .... کلیه هام درد گرفته از بس از ترس شرمینه یه دستشویی راحت نرفتم .

میخوام برم حموم دوباره پشت این در حموم داد و گریه و هوار حالا هی این همسرخان میخواد طوری سرشو گرم کنه ولی مگه یادش میره . از لحظه ای که میرم حموم صدای جیغ و داد و گریه و تاپ تاپ به در کوبیدن میاد تا لحظه ای که میخوام دربیام بیرون . چشمهای شرمینه قرمز و از گریه دیگه هق هق ... به خدا نمی فهمم چطوری خودمو میشورم ؟؟؟

میخوایم بریم بیرون خانوم دو قدم جلو میره ده متر برمیگرده ... خودش هم حتما میخواد راه بره ... این خیابون دیگه میخ ما میشن از بس ما هی باید دنبالش بدویم بالا ... پایین ...

تن صدا کلفت و آمرانه : " دهداد " اگه دیر برسم تن صدا کلفت تر همراه با جیغ "دهداد"  ( شهرزاد ) ...چیه دخترم ؟ با حرکت دست و تن صدا همچنان آمرانه " بش " ( بشین ) ... نشستن همانا و یکی دوساعتی مجبور به بازی و کتاب خوندن و کارتون دیدن همراه خانوم همانا .

مامانهایی که کودک نوپا دارید :

۱- شرمینه توی خیابون به ازای هر چند متری که راه میاد ( اونهم نصف جلو میره و نصف برمیگرده ) چند ده متر میخواد بغل باشه . آیا این هم به اقتضای سنش طبیعیه ؟ در صورتیکه توی خونه و حیاط دائما در حال راه رفتن و دویدنه ...

۲- شرمینه تا دو هفته پیش توی تخت پارکش میخوابید که کنار تخت خودمون بود . چون تخت پارک کوچک شده بود شرمینه به تخت خودش تو اتاقش منتقل شد که البته خیلی خیلی هم استقبال کرد . اما من دوهفته است که راحت نتونستم بخوابم . همش میگم اگه نصف شب بیدار بشه و بترسه ... اگه گریه کنه و من نفهمم ... چون تخت حفاظ داره هنوز راحت نمیتونه از تخت پائین بیاد و حرف هم که نمیتونه خوب بزنه ... مامانهایی که نی نی زیر دو سالتون توی اتاق خودش میخوابه راهکار شما چیه ؟

۳- راستش چند وقته صبح ها که از خواب بلند میشم از نظر جسمی به شدت بدنم کوفته است و احساس خستگی جسمی زیادی میکنم . انگار این شش هفت ساعت خواب در کل برای من یک ساعت بوده . گاها شده فکر کنید دیگه انرژی کم آوردید؟ علتش هم استراحت کم و فعالیت زیادی که مجبورم داشته باشم . مامانهایی که کودک نوپا دارید آیا شرایط شما هم به همین نحوه ؟ راهکار شما چیه ؟ ( خواهشا نگید موقعی که شرمینه خوابه استراحت کن چون تنها فرصت برای انجام کارهای منه )

۴- قبلا شرمینه خیلی خوب تنهایی با وسایل سرگرمیش بازی می کرد . اما اخیرا برای بازی از من میخواد تمام وقت کنارش باشم و اصلا حاضر به تنها بازی کردن نیست .... چرا ؟

۵- اگه بخوام دو کیلو لاغر بشم اونهم فقط از ناحیه شکم چون لاغر شدن از صورت و بالاتنه رو دیگه نمیخوام . بجز رفتن به کلاس ورزش و باشگاه ( که عمرا توی این شرایط نمیتونم ) چه راهکاری پیشنهاد میکنید ؟ آیا کسی از شلوارک لاغری سونا پنتس استفاده کرده ؟ زیاد از شلوارکهای ویبره ای تعریف خوبی نشنیدم . پیشنهادتون چیه ؟ وسیله ای که بشه توی خونه استفاده کرد یا فقط رژیم شکمی . از قرصهای لاغری موضعی هم می ترسم . با وجود این اگه کسی تجربه کرده و نتیجه گرفته بهم بگه .

 جا داره از دوستهای عزیزی که وبلاگشون برای من فیلتره و برای من کامنت میذارن تشکر کنم و بگم یادشون هستم . میتی و ماهی خوشگل و عسلش . پارمیدای عزیز که فکر کنم دو ساله شده و  دلم براش تنگ شده . گلدونه عزیز که از راهنمایی هات ممنون .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 8:40 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  | 

 

 

توضیح : از قیافه اش معلومه که فهمیده خرابکاری بالا آورده ... ( باند ضبط رو انداخته و شکونده ... )

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط شهرزاد  | 

 

متاسفانه ما اصلا مرجع خوب و دقیقی نداریم درمورد تربیت کودکان زیر ۲ سال یا حتی ۲ سال . ناشرهای داخلی که اکثرا مطالب توی کتابهاشون ضد و نقیضه . واقعا گیج شدم . باز هم کتابهای ترجمه شده ...  هر چند که واقعا برای برخی ترجمه های این کتابها متاثر میشم ... مثلا کتاب  "همه کودکان تیز هوشند اگر " رو بارها ورق زدم .اکثرا همه کارهای روزمره ما مادرهاست که فکر کنم همه میدونیم چیه . باز به نظر من یه سری کتابها ( که البته کتابی که صرفا برای کودک ۲ ساله باشه به ندرت هست یا اینقدر مطالب پیش پا افتاده است که خودمون هم همه چیزو حفظیم ... ) یا مقاله های ترجمه شده از اینترنت که بخشی از اون مربوط به کودکان زیر ۲ ساله بیشتر به دردم خورده . بعضی چیزها هم درسته که برای تربیت کودک مفیده ولی همیشه عملی نیست ... تا جایی که دیدم و شنیدم توی برخی کشورها مشاور هست که توی خونه میان و به مادرها مشاوره میدن درمورد نحوه برخورد با کودک که لابد اینجا اینقدر ما ها از نظر فرهنگی و تربیتی پیشرفته هستیم که همه یه پا مشاوریم و نیازی نداریم و هر کسی هم روش خودشو قبول داره . از مامان بزرگ و خاله و عمه بگیر تا دوست و آشنا ...

من از کجا می تونم سی دی ها یا نوار های دکتر هلاکویی رو در مورد تربیت کودکان بدست بیارم ؟ به شدت به گفته ها و صحبتهاشون اعتقاد دارم . اگر کسی میدونه میشه منو راهنمایی کنید ؟ حتی اگه خریدش از طریق اینترنت باشه ...

من توی این وبلاگ برای شرمینه می نویسم . قربون صدقه اش می رم . از احساسم میگم . ولی خیلی چیزهای مهمتری از قربون صدقه رفتن اون برام وجود داره ... خیلی چیزهایی که فکر می کنم بعدها بیشتر از این قربون صدقه رفتن به دردش میخوره . بیشتر از همیشه احساسی برخورد کردن . اصلا هم نمیخوام تظاهر کنم به معلومات بالا و پنهون کاری کنم و ادعا کنم که یک مادر همه چیز تموم هستم و همه چیزو میدونم و مشکلی هم با کودک نوپام ندارم . چون این طرز فکر خیلی بچه گانه خواهد بود برای کسیکه فقط یک بچه داره و قبلا تجربه بچه داری نداشته . کما اینکه من الان خیلی راحت تر میتونم تجربیاتم رو در اختیار مادرهایی که بچه زیر یک سال دارند بذارم . به نظر من ما مادرهای حالا خیلی هم نمیتونیم از تجربیات نسل گذشته استفاده کنیم . حتما شما هم متوجه شدید . روش تربیت مادر ما با خود ما خیلی متفاوته و این کاملا بدیهی هست . شرایط خیلی عوض شده . شرایط محیطی . طرز فکر من با مادرم مسلما متفاوته . کودک من از نظر زکاوت و هوشیاری مسلما با نسل قبل فرق میکنه . کودک ۱۶ ماهه من میدونه کاربرد موبایل چیه ... میدونه کاربرد کیبرد چیه ... میدونه ماشین چیه ... میدونه کنترل تلویزیون چه کار میکنه ... و خیلی با ۱۶ ماهگی خود من متفاوته ...

 تازگی ها در مورد برخی رفتارها خیلی علامت سوال توی ذهنمه . وقتی چیزی رو پرت میکنه یا میشکنه یا لج می کنه چه کار باید بکنم ؟ البته اگه شرمینه بزرگتر از ۲ سال بود راحت تر جواب سوالمو پیدا میکردم . چون مطمئنا بچه ۲ ساله رشد عقلی و درک خطر براش خیلی بهتر و ملموس تره و حرف رو خوب متوجه مبشه . مثلا یک هفته است که لج کردن رو یاد گرفته . خیلی جالبه . انگار ذاتا بچه ها خیلی چیزها رو یاد میگیرن . اگه خواسته نامعقول و خطرناکی داره و منطقی بهش  " نه " میگم میشینه زمین سرشو میزنه زمین یا پاهاشو میکوبه زمین دستهاشو مشت میکنه و جیغ میکشه ...اگه توی خیابون باشیم زمین میشینه و پاهاشو تکون میده. این اولین علائم مخالفت جدی با خواسته منه که توی این یک هفته دیدم . میدونم باید یک دقیقه محلش نکنم و بعد سعی کنم توجهش رو به چیز دیگه جلب کنم ولی در عمل مشکله . گاهی به این زودیها خواسته اش یادش نمیره و طی یک روز چند بار تکرار میکنه و به هیچ وجه هم متوجه حرف من نیست . مثلا وقتی گاز روشنه و اون میخواد کلید جوجه سرخ کن رو با زور روشن کنه یا وقتی ماشین لباسشویی کار میکنه و می خواد خاموشش کنه یا دکمه شست شوی مجدد رو بزنه ... یا کل آشغالهای آشپزخونه رو وسط اتاق ولو کنه . من اکثر چیزهای خطرناک رو جمع کردم ولی مواردی هست که دیگه کاریش نمیشه کرد . بازهم میگم که درک خطر و تربیت یک کودک ۲ ساله بایک کودک ۱۶ ماهه و ۱۸ ماهه و حتی ۲۰ ماهه خیلی متفاوته ... میدونم که الان هر ثانیه مغزشون میلیونها سلول تولید میکنه و عمده رشد مغزی کودک تا ۲ساله . میدونم که چقدر ۲ سال سن حساس و بحرانی برای کودک هست . اما باز نمیدونم . خیلی خیلی نمیدونم ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط شهرزاد  |