تبليغاتX
Lilypie 3rd Birthday Ticker بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

  سلام

آیا واقعا شاد هستید ؟ آیا می دانید منبع واقعی شادی چیست و چه راه هایی برای رسیدن به آن باید پیمود ؟ اگر می خواهید شاد باشید باید باور کنید که می توانید . برخی افراد اشتباه می کنند چون تصور می کنند شایسته شادی و خوشبختی نیستند و بدبختی و ناراحتی خود را به عنوان سرنوشت خود قلمداد می کنند . حقیقت این است که خوشبختی نیز مثل سایر چیزها در زندگی باید به دست آورده شود . در این مبحث نکاتی آمده است که به شما برای ایجاد شادی در زندگی تان کمک خواهد کرد :

* ببینید چه چیز باعث شادی و خوشحالی شما می شود .هرکس برای شاد بودن و شاد زیستن به چیزهایی خاص نیاز دارد و آنچه باعث شادی در یک نفر میشود ممکن است برای دیگری متفاوت باشد . شخصیت خودتان را کشف کنید و نگران نباشید که مبادا نیازهای شما برای رسیدن به شادی با اطرافیانتان متفاوت باشد .

* برای رسیدن به اهدافی که تصور می کنید باعث شادی شما میشود نقشه بکشید . وقتی به دنبال دستیابی به اهدافتان هستید وضعیت روحی شما بهبود می یابد . چون درباره خودتان احساس بهتری پیدا می کنید .

* روز خود را با آدمهای شاد و سرزنده بگذرانید . وقتی اطرافیانتان افرادی بدبین و ناراحت باشند ، شما نيز خواه ناخواه به اين وضعيت مبتلا خواهيد شد ، برعكس اگر اطرافيانتان مملو از آدمهاي سرزنده و خوشحال باشند روحيه شاد آنها نيز در شما مؤثر خواهد بود .

* وقتي اتفاق بدي برايتان مي افتد ، به جاي متاسف شدن به دنبال راه چاره اي براي آن باشيد . افرادي كه واقعا شاد هستند اجازه نمي دهند اتفاقات بد در روحيه آنها اثر كند چون مي دانند با كمي فكر و تلاش خواهند توانست موقعيت را دوباره موافق حالشان كنند .

*هر روز سعي كنيد كار خوبي براي خود انجام دهيد . غذاي مورد علاقه خود را بپزيد . حمامي طولاني و آرامش دهنده كنيد يا چند دقيقه بيشتر روي آرايش ظاهرتان كار كنيد . همه مفيد و مؤثر خواهند بود . در همه موقعيت ها در پي شوخي و خنده باشيد ، درست است كه در برخي موقعيتها بايد جديت خود را حفظ كنيد ، اما در موقعيت هايي كه فكر مي كنيد ممكن است باعث ناراحتي تان شود ، شوخ طبعي چاره كار است .

* حفظ سلامت يكي ديگر از راه هاي رسيدن به شادي است . داشتن اضافه وزن يا نخوردن غذاهاي مغذي تاثير منفي بر روحيه شما خواهد داشت . همچنين ورزش باعث آزاد شدن آندروفين مي شود كه شادي را در پي خواهد داشت .

در اخر بايد بدانيد كه شما شايسته شادي هستيد . آن دسته از افرادي كه تصور مي كنند لياقت رسيدن به خوشبختي و خوشحالي را ندارند ، نا خوداگاه تلاش براي رسيدن به شادي و خوشبختي خود را خراب مي كنند . هر روز به خودتان بگوييد من شايسته خوشبختي هستم . تعريف خوشبختي دشوار است ، اما افراد معمولا مي توانند بفهمند كه شاد و خوشبخت هستند يا خير .. افراد زيادي تصور مي كنند خوشبختي نوعي شانس است و سرنوشت اين بوده كه بعضي مردم خوشبخت شوند و بعضي ديگر بدبخت . سعي كنيد نكات بالا را در زندگي خود به كار برديد و مطمئن باشيد مي توانيد به خوشبختي دست يابيد .

 موفق باشيد ..

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 شهریور1387ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  | 

 

خانواده ... چقدر دوست دارم این کانون گرم خانواده ام را ... خانواده ما ... و چقدر زيباتر كردي اين مفهوم را و كامل كردي و درك كردم واژه خانواده را ..

تند تند براي من شيرين زبوني مي كني .. خودتو روي مبل ميكشي و در حاليكه دارم با همسر صحبت مي كنم به هر نحوي وسط ما خودتو جا مي كني و پشت هم و بي وقفه صدا ميزني : مامان .. بعد كه نگاهت مي كنم ميخندي و دوباره صدا ميزني : بابا .. و بانگاه بابا باز هم ميخندي .. خنده اي از سر لذت و آرامش .. آرامشي كه ميدونم حتي بيشتر از تغذيه جسمت مهم هست و فقط درسايه اين آسايش و آرامش روحي ميتوني شاد و دلگرم و سرزنده باشي و من هر روز و هر ساعت و هر دقيقه خدا را شاكرم بخاطر اينهمه امنيت و آرامش و عشقي كه در زندگي دارم و تا هميشه و هميشه مديون كسي هستم كه به هر طريقي شب و روز و لحظه به لحظه اين آسايش و عشق را به من و زندگي و به تو و نيازهاي روحي و كودكانه تو تزريق مي كنه . ميبينم كه چطور با اومدنش خودتو لوس مي كني .. دلبري مي كني ..  من بعد از چند سال زندگی متاهلی در برابر اينهمه عشوه و طنازي تو انگشت به دهان مي مونم و خدائيش به قول خودمون كم ميارم پيشت !! وقتي لبهاي غنچه و كوچولوي قرمز رو روي صورتش ميذاري و با اومدنش به خونه نگاه هاتو قشنگتر و دلبرانه تر ميدوزي بهش ... تند تند لباس راحتي خونه رو دستش ميدي و دمپايي هاي راحتي رو جفت مي كني و جلوي پاش ميذاري ، حلقه و ساعتشو ميگيري و ميذاري روي ميز توالت ، پشت در حموم اينقدر ميشيني كه حوله رو دستش بدي و بعد كه به تمام معنا دلبري كردي و بابا غش كرد از اينهمه خوشبختي،  با خنده اي از سر رضايت توي بغلش جا ميشي باز هم انگشت به دهان ميمونم . ميام توي چشمهاي آبي و معصومت زل ميزنم و جدي جدي مي  گم : " آخه فسقلي تو اين كارها رو از كجا ياد گرفتي ؟ من بايد بيام پيشت دوره ببينم "  بعد ته قلبم كمي حسودي مي كنم و با يه خجالتي ميام و سلام مي کنم و ديگه انگار هيچ ناز و ادايي در برابر اينهمه ناز و اداي تو به چشم نمياد ... وقتي موبايلش زنگ مي زنه با اون قد فسقلي روي انگشتهاي كوچولوت بلند ميشي و موبايل رو از روي اپن بر ميداري و ميدي دستش و تند تند مي گي :" بابا موبايل ، بيا " و وقتي بابا داره صحبت ميكنه همونجا پيشش مي نشيني  تا اگه عمو يا بابا جون هست گوشي رو بگيري و حرف بزني ... وقتي كارم توي آشپزخونه طول ميكشه و خسته ميشي از تنهايي و تلويزيون ، از پله آشپزخونه مياي بالا و دستمو مي گيري و مي گي " مامان بيا " و من چقدر عشق ميكنم ... خيلي زود كلمه ها رو دنبال هم مي چيني ، با سرعتي فوق العاده ... انگار ثانيه به ثانيه فقط ياد مي گيري و ياد ميگيري و ياد مي گيري و عجب بزرگ شدي توي اين يك ماهه اخير .. و من چقدر مطمئن تر و آسوده تر و آرام تر ... ديگه اثري از اون دردها و كلافگي هاي دندون نيست و ميدونم چقدر عذاب كشيدي و كلافه ميشدي از اون دردهاي لعنتي ... اكثر مرواريدهاي كوچولو بيرون اومدند و من درك ميكنم كه چقدر راحت شدي.  در برابر هر خواسته و سوالي خيلي قاطع " نه " ميگي و من گيج ميشم كه " نه " و " آره " تو چه فرقي با هم داره ؟ چقدر راحت مي خوابي ... عاشق تخت و بالشت هستي .. بدون شكايت و ناراحتي و بدون ذره اي نق و نوق .. خودت بالشتو به قول خودت ببل ( بغل ) ميكني و دست منو مي گيري و ميگي " لا لا " بعد كه ميذارمت توي تخت آرام و آسوده مي خوابي . چي بگم از اينهمه زيبايي و عشق .. فرشته قشنگ و طلايي من .. گاهي بالهاي فرشته گونه ات رو مي بينم . يادته روز ميلادت اينجا نوشتم : " فرشته است .. يه فرشته كوچولو كه از دنياي فرشته ها اومده .. تنها چيزي كه مشغولم كرده اينه .. تعهد و مسئوليت .. " و من هر روز تلاش مي كنم كه متعهد تر و كامل تر از ديروز باشم بخاطر شما .. و باز هم ميگم كه تغذيه روح و روان و احساس آسودگي و امنيتت از همه چيز برام مهمتره .. و باز هم شاكرم .. شاكر كسي كه آسايش و عشق و فداكاريش رو در لحظه لحظه زندگي من تزريق مي كنه ...

پندار نيك :

      مردم تمامی عمر خود را در انتظار شروع سپری می کنند ، يعني آينده را مي خواهند و اكنون را نمي خواهند . در حاليكه شكر گزاري براي لحظه حاضر و كامل بودن زندگي در همين لحظه ، رفاه حقيقي است .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  | 

سلام

وقتی در مورد انگیزه نوشتن فکر میکنم تنها چیزی که منو وادار می کنه از نظر روحی تخلیه بشم احساس غریبیه که دارم . احساس مادر شدن برای اولین بار حس عجیب و دلهره آوریه . این دلهره در سه ماه اول بارداری همراه با تحولات روحی شاید زیاد دلپذیر نیست ولی با گذشت زمان به تدریج با من خو گرفته و هرچی بیشتر میگذره من و اون بیشتر باهم انس می گیریم . مثل دو روح در یک جسم . خارق العاده است . ایامی که فقط من هستم و اون . اون فقط منو میشناسه . منو میبینه و فقط متعلق به منه . هیچ مردی قادر به درک این دوران نیست . این موهبتیه که خدا فقط به یک زن هدیه کرده . در اون روزهای سخت که شرایط روحی و جسمی مناسبی نداشتم تسلی بخش من خوندن وبلاگ عزیرانی بود که شرایطی مشابه من داشتند و شیرینی بعد از این ایام رو چنان به تصویر میکشیدند که تمام سختیها و دردهامو از یاد می بردم. این روزها دست و دلم کمتر به کار میره . دلم می خواد فقط با اون خلوت کنم . فقط با اون حرف بزنم و براش خرید کنم . فقط به اون فکر کنم و قیافه قشنگ و اندام کوچولوشو تو ذهنم مجسم کنم . ( شهريور۸۵ )

 تجسم يك چيز انرژي و نشاط فوق العاده اي به من ميده . باور نمي كني حتي بوي تو رو از اين طريق احساس مي كنم . تجسم گذاشتن لبهام روي گونه هاي لطيف و كوچك تو . اين تنها تصور ذهني كه به من لذت فوق العاده اي رو ميده . واقعا بوي بدنت رو اين طوري احساس مي كنم . كي اين تصور به واقعيت تبديل ميشه ؟ گاهي احساس مي كنم ديگه صبر و تحمل بقيه اين راه دشوارو ندارم . خسته ام عزيز دلم . خسته ام .  ( شهريور ۸۵ )

متن بالا مربوط به دو پست اول وبلاگ منه . پستهايي كه بدون نظر برام ثبت ميشد . انگيزه نوشتن اين وبلاگ براي من واقعا مقدسه . احساس مادري .. چه احساسي پاك تر و مقدس تر از اين ؟ درست همين موقع ها بود . تازه از حال و هواي ويار وحشتناك و كشنده اي كه داشتم دراومده بودم و حالم رو به بهبود بود . اون ويار لعنتي كه كار منو حتي به بستري شدن بيمارستان و كم آبي بدن هم كشوند باعث ميشد چهار ماه اول بارداري اصلا توي حال خودم نبودم . دوران سختي بود . درست همين موقع ها بود كه با خنك شدن هوا و بهبود وضع جسمي كم كم فهميدم كه اين دوران ميتونه چقدر رويايي و قشنگ باشه . خوندن وبلاگ مامانهاي تازه چقدر منو تسلي ميداد و به من روحيه مي بخشيد . چون كار ديگه اي نمي تونستم بكنم . مثل يك بيمار بدحال و بستري تا چهار ماه نميتونستم از خونه بيرون بيام . راه برم و حتي درست حسابي نفس بكشم . وبلاگ خوني مامانهاي تازه واقعا به من كمك كرد . به من نيرو و انرژي ميداد . منو آماده مي كرد براي مسئوليت پذيري و مادر شدن . براي زيبائيها و سختيهاي اين راه پر پيچ و خم . با خوندن احساساتشون بغض مي كردم . گريه مي كردم . واقعا انگيزه وبلاگ نويسي براي من اينقدر مقدس و زيباست كه تحت هيچ شرايط و هيچ شرايط و هيچ شرايطي اون رو از دست نميدم . گاهي توي اين دنياي مجازي كمرنگ ميشم و گاهي پررنگ . گاهي دير ميام و گاهي زود .. ولي ميام و هستم چون انگيزه و احساس نوشتن اينجا برام مهم و متعلق به روح لطيف مادري هست . نق ميزنم گله ميكنم از شاديها و زيبائيها مي نويسم ولي مينويسم . چون توي دوراني اينجا رو ساختم كه نياز به تخليه عواطف و احساساتم داشتم . اين برام مهم و زيباست . چقدر خوشحالم كه اون دوران و روزها رو اينجا ثبت كردم . تا هميشه براي من ياداوري كنند كه احساس مادري در دوران بارداري يعني چه ... مي دونم خيلي از كساني كه منو ميشناسند دوست و فاميل اينجا رو ميخونند . براي من واقعا جاي غرور و افتخاره . مادر شدن چيزي فراتر از يك زاد و ولد جسميست . من بلوغ و تكامل و تحول رو در راستاي اون تجربه كردم و ياد گرفتم . فهميدم كه احساس يك مادر از شنيدن صداي گريه بچه يعني چه ... فهميدم نگاه عميق و نگران مادر چه معني ميده ... فهميدم گذشت و فداكاري زن يعني چه ... و بالاخره فهميدم مادر يعني چه ...  معني نگاه هاي منتظر و نگران مادرم رو ، معني چين و چروكهاي صورتش ، معني عشق و ايثارش رو عميق تر فهميدم .  آيا اين كافي نيست براي نوشتن ؟  

شهریور ماه منه .. ماه تولد خودم . تولد وبلاگ و چندین و چندتا مناسبت دیگه . امیدوارم تقویم زندگی براتون مملو از مناسبت های زیبا و دلپذیر باشه . قدر لحظه لحظه زندگي رو بدونيد . روی جمله زیر فکر کنید . به نظر شما واقعا اینطور نیست ؟ در مورد منکه مصداق داره ... دلتون شاد و ايام به كام ...

دکتر شریعتی : 

                    بزرگترین خوشبختیهای ما ، بدبختيهاي كوچك ماست .  

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  |