تبليغاتX
Lilypie 3rd Birthday Ticker بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

سلام

سال نو به همه دوستهای عزیز وبلاگی پیشاپیش مبارک . سال خوب و خوشی را برای همتون آرزومندم . برای خودم هم بیش از هر چیز از خداوند منان میخوام بهم صبر و استقامت بده و قدرت تفکر و آرامش بیشتر و برای اعضای خانواده فقط و فقط سلامتی . نه آرزوی ثروت و پول بیشتر دارم و نه جاه و مقام و قدرت و نه از کسی کینه به دل دارم . تنها آرزو و خواسته ام هم فقط سلامتی و صبر هست چیزی که همیشه از خدای بزرگ میخوام . همیشه هم برای انسانهای صبور و با استقامت بیش از دیگران احترام قائلم و این قشر تنها افرادی هستند که باعث حس غبطه و حسادت من میشند . من هنوز در ابتدای راهم و راه بسی طولانی و دشواری رو در پیچ و خمهای این زندگی پیش رو دارم . هر روز که میگذره فکر میکنم چقدر دنیا پیچیده تر و سخت تر و حتی زیباتر از دریچه چشمهای کودکی و نوجوانی من بوده و من چقدر نیاز به کسب تجربه دارم . هر اتفاق خوب یا بد رو که از عهده تصمیم و اراده من خارجه به حساب یک امتحان و یک تجربه میگذارم و تلاش می کنم در راستای تمام این رویدادهای تلخ و شیرین زندگی خودسازی کنم . هر چند گاهی فکر میکنم شکست خوردم ولی تلاشم رو می کنم . خدایا کمکم کن و هیچگاه منو به حال خودم نگذار ..

 پندار نیک :

در همه حال سرور باشيد نه برده ! پيوسته سرور وقايع ، احساسات توفنده و اميال و خواسته هاي خود باشيد نه برده آنها . تسلط بر نفس را بياموزيد و نظم را در خود پرورش دهيد . كسي كه برده اميال و خواسته هاي بي ارزش است ، زندگي را باري سنگين مي يابد . اجازه ندهيد برده چيزهايي شويد كه مي توانيد بر آنها مسلط باشيد و نگذاريد شكست بخوريد .  

انسان ها از بیماری نمی میرند ، آنها از تنش هاي دروني مي ميرند ! چرا كه تنش هاي روز را با خود حمل مي كنند و از اين رو حتي خواب راحتي ندارند .. اين وضعيت روز به روز ادامه مي يابد و تشويشها نيز روي هم انباشته مي شود تا سرانجام به شكل بيماريهاي فيزيكي بروز مي يابد . بياييد با خود بگوييم (( رها كن ، رها كن ، به خدا واگذار كن ! ))

كاري نكنيد كه آرامش ذهن و قلبتان بر هم ريزد . زندگي روزانه خود را به گونه اي تنظيم كنيد كه آرامش دروني شما را تقويت كند نه كه آرامش را از وجودتان براند . از كار شديد دوري كنيد و در انجام هيچ كاري شتاب نداشته باشيد . با متانت ، آرامش و عشق به كار بپردازيد . آن هنگام روح شما نيز نيرومند مي شود و همه دنيا به رويتان مي خندد .

در پناه اهورا مزدا ..

 پ.ن : من از امروز ميرم تعطيلات .. هر چند عيد امسال اصلا از استراحت خبري نيست و متفاوت هست با سالهاي گذشته .. مدتي نيستم . تا بعد ..

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  | 

برداشت ۱ :

من : شرمینه بیا بخواب دخترم ..  شرمینه : نه مامان .. تا ایهید نخوابه من نمی خوابم ..

من : شرمینه بیا شام بخور عزیزم .. شرمینه : نه مامان اول ایهید بخوره بعد من ..

من : شرمینه بیا لباستو بپوشونم بریم بیرون  شرمینه : ایهید باید بپوشونه ..

شرمینه : تشنمه    لیوان آب بدست میرم سمتش .. شرمینه : اول ایهید بخوره .. خیلی تشنشه ..

من در حالیکه کم کم کنجکاو و نگران شدم : دخترم ایهید کجاست ؟ شرمینه : فعلا اداره است .. رفته پول بیاره ..

من : چه شکلیه   شرمینه : موهاش بلنده ..

من : شبیه کیه ؟ شرمینه : شبیه تو هست .. نه شبیه عمه مژیه ..

شرمینه دراز کشیده و شیر می خوره . شیر تموم میشه . شرمینه : مامان به ایهید شیر نمیدی ؟

من : شرمینه کی جیش کرده ؟ شرمینه : نمیدونم . ایهید کرده ..

می دونم بچه ها از یک سنی خیال پردازی می کنند . ولی سن دو سال و دو ماه برای خیال پردازی تا این حد زود نیست ؟ دارم کم کم نگران میشم ..

برداشت ۲ :

شدیدا حساب هر چیزی توی خونه دستشه .. گلهای گلدون روی میز پذیرایی عوض شده . شرمینه : مامان گلهای قبلی نارنجی بود . این قرمزها رو تازه خریدی ؟

رنگ رو کش مبل و فرشها عوض شده . در حالیکه شرمینه خواب بود جابجایی های لازم انجام گرفت . شرمینه از خواب بیدار شده چشمهاشو می ماله و متعجب به در و دیوار نگاه می کنه .. مامان مبل رنگی خریدی ؟ خونه خیلی عوض شده دیگه چی عوض شده ؟ با تعجب و کنجکاوی در و دیوار رو نگاه می کنه ولی متوجه فرش نمیشه .. انگار از زمین رفته مریخ ..  هر دفعه هم از خواب بیدار میشه همینو میگه ..

کافیه ظاهر من کمی تغییر کنه .. شرمینه : مامان آیایش کردی ؟ چه قشن شدی ؟ بیا بوست کنم ..

کلی سلفیدم و وقت گذاشتم و طبق مثل قدیم بکش و خوشگل کن کردم رنگ موهامو عوض کردم .. شرمینه : مامان موهاتو ماژیکی کردی ؟ خیلی کار بدی کردی .. مامانی بفهمه دعوات میکنه بچه بد !!!

 پ.ن : سوتی های عمو پورنگ رو خوندید ؟ من خیلی خندیدم مخصوصا از این قسمت :

عمو : دختر با ادب کیه ؟     بچه پشت خط : کتایون   عمو : کیه که به مامان و بابا کمک میکنه ؟   بچه : کتایون

عمو : کیه که به همه احترام میذاره ؟ بچه : کتایون   عمو : کیه که بابا خیلی دوستش داره ؟  بچه : کتایون 

عمو : کیه که بابا وقتی از سرکار میاد بوسش می کنه ؟  بچه : مامانم !!!!!!!!

خوب راست میگه دیگه .. حرف راست رو از بچه بشنوید ..

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط شهرزاد  | 

سلام

برخلاف اکثر خانومها که اسفند رو دوست ندارند من یکی دوست دارم .. هیچ وقت هم از خونه تکونی اسفند بدم نیومده و عزا نگرفتم ... از اینکه با یک برنامه ریزی درست کم کم توی این ماه همه چیزو سر و سامون میدم .. وسایل کهنه و اضافی رو بیرون میدم و جایگزینش وسایل جدید و مورد نیازم رو میکنم .. قفسه ها و کمدها رو بیرون میریزم و دستمالی می کشم و از اینکه دستمال کثیف میشه و قفسه ها تمیز لذت می برم .. زیاد هم به خودم فشار نمیارم و خودمو نمی کشم .. یه کمکی میارم که کارهای اساسی رو انجام میده و خودم هم خورده کاریها و خرید رو با اشتیاق و علاقه انجام میدم .. عشقم هم اینه که کارها رو تا ۱۵ اسفند تموم کنم تا بدونم چی به چی شده و جای چی کجاست و چی احتیاج دارم تا با دل درست خرید کنم و این واقعا برام لذت بخشه .. تنوع به تمام معنا .. از اینکه کمدها خلوت میشه و همه جا مرتب میشه .. همه کارهامو می نویسم و بعد یکی یکی خط میزنم .. اینطوری نه به خودم فشار میاد و نه از وقت بچه و همسرم می زنم . یک روز هم از ساعت ۳ تا ۸  شب میرم خرید فقط برای خودم .. معمولا هم میرم سمت میدون ونک و پاساژهاش .. هر روز هم علاف این خیابون و اون خیابون نمیشم .. هر چی خوشم بیاد می خرم . حتی اگه احتیاج نداشته باشم .. چون می دونم توی یک موقعیت مناسب مورد استفاده واقع میشه . حیف نیست برای سال نو همه چیز نو نشه ؟ تمیز نشه ؟ مگه نه اینکه با بهار طبیعت زنده میشه ؟ لذت بهار و طبیعت با تمیزی و نویی برام دو چندان هست . راستش همچین رابطه ای با سرما ندارم . بخاطر همین هم اینقدر به استقبال بهار میرم ... یک روز هم خرید برای شرمینه .. وای که چقدر لباسهای دخترونه گوگوری و رنگ وارنگ بهم چشمک میزدند و من هم از خود بیخود شدم و هی خریدم .. بعد هم توی کمدها و کشوهای مرتب شده و تمیز جابجا کردم . یکی یکی به چوب لباسیهای رنگ و وارنگ آویزون کردم و شرمینه هم خوشحال و رقص کنان دور اتاق می چرخید . توی خونه فرشها رو رد کردم و قراره یک جفت جدید جایگزین بشه .. مبلها هم رفته تا روکشش عوض بشه .. نتیجه اینکه فعلا دور از تمدن بدون مبل و فرش زندگی میکنیم و شرمینه هم چه کیفی میکنه و جولانی میده توی سالنی که مبل و فرش نیست ..

شرمینه که میخوابه سبد دوخت و دوزمو بیرون میارم و شروع به دوختن می کنم . این کارو دوست دارم . دوخت و دوز با دست ، منو به خاطرات خوش کودکیم و خونه عزیزم می بره .. پارچه ساتن نيلي رنگ با نوار سفيد براي سفره هفت سين .. يادمه پارسال كه آخر اسفند كشيك انتخابات بودم شبها توي اداره مي دوختم ..  خیلی دلم میخواد وقت کنم و یک عروسک پارچه ای هم بدوزم . دیروز که لباسهای شسته شده عروسکهای شرمینه رو تنشون می کردم فکر می کردم که چقدر عروسکها زشت و مصنوعی شدند با این طرح های باربی و موهای سشوار شده و صورتهای بزک کرده . بیخود نیست شرمینه بیشتر ترجیح میده با عروسک خرس و سگ و موش و گربه بازی کنه .. یادمه از بین همه عروسکهام ، عروسك پارچه ايي كه عزيز مي دوخت برام چيز ديگه اي بود . دروغ چرا ولي تا سال آخر دانشگاه تو تختم باهام مي خوابيد !!! چرا شوتش كردم بيرون ؟ اگه بود حتما ميشد از روش يكي ديگه براي شرمينه بدوزم .. اگه وقت كنم حتما اين كارو مي كنم و عكسش رو هم اينجا ميذارم .

كسي ميدونه اين كف پوشهاي فوم و پازلي اتاق كودك معدنش كجاست ؟ نگيد بهار چون اونجا رو زير و رو كردم و فقط طرح پو رو ديدم . تا جايي كه ميدونم بجز پو طرح هاي ديگه اي هم هست ..   

 مخاطب خاص عزيزم : اينجا رو اگه مي خوني چرا جواب ايميلم رو نمي دي ؟ نمي گي چقدر نگران ميشم ؟ منو بيخبر نذار ..

پ. ن : كم كم دارم توي وبلاگستان احساس غربت مي كنم .. ميدونم كه تقصیر خودمه ..

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 8:39 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  |