مادر واژه غریبی است . محال است بتوانی بفهمی آن را تا وقتیکه مادر نباشی .. محال است .. گاهی از عمق وجودت شادی و به خود می بالی که مادری .. فداکاری .. مهرورزی و لایق بهشت .. وگاهی از عمق وجودت درد می کشی و آن را فرو می بری .. های های در دلت گریه می کنی .. می سوزی و خود را سرزنش می کنی که لایق این واژه نیستی و اصلا چرا تو مادر شدی ؟؟ حسی متضاد که تمام اعضا و جوارح ، همه روح و جسم تو را تحت الشعاع قرار مي دهد . مي داني چرا ؟ چون تو خالق بودي .. تو خالق يك موجود زنده ، موجودي كه نفس مي كشد .. راه ميرود .. حرف مي زند .. تو يك انسان ديگر را زائيده اي و به دنيا آوردي .. كم مسئوليتي است ؟ فكرش گاهي باعث سرگيجه و افسردگي من مي شود .. چطور مادر بزرگ من نه فرزند به دنيا آورده است ؟ يعني براي هر يك اينقدر زجر كشيده است ؟ براي هر يك اينقدر فكر كرده است ؟ براي هر يك اينقدر نقشه ريخته و برنامه ريزي كرده است ؟ فكر كرده كه نكند صداي بلند من روحيه فرزندش را خدشه دار كرده و زمینه بزهكاري آينده را در مغزش ريشه دوانده باشد ؟ فكر كرده كه نكند فلان اخم من فرزندم را از من متنفر سازد ؟ فكر كرده كه نكند مادرشوهر يا مادرش دير بچه را بشويد و باسن مبارك فرزندش بسوزد ؟ حتما ژل مارک دار به باسن بچه میزده تا حساس نشود ؟ فكر كرده و غصه خورده براي پروژه پوشك گيري كه مبادا بچه سرما بخورد .. حالا كه لگن را قبول نمي كند و از كاسه توالت خانه مي ترسد و اين فعلا فكر و ذكرم در اداره است ! توی فلان جلسه مهم اداری یاد کاسه توالت خانه و ترس شرمینه می افتم و لعنت می فرستم به این سیستم غلط دستشویی ایرانی که ظاهرا فقط اینجا باب است و چقدر هم مزخرف و ترسناک است !! .. فكر كرده روزي ده بار بچه ۱۵ كيلويي را بلند كند قبل غذا ، بعد غذا ، بعد بيرون ، بعد خوردن شكلات و كيك ، بعد از اينكه دستش را عمويش يا دائيش با سبيل و ريش و پشم بوسيده با صابون بچه بشويد ؟ هميشه ژل ضد عفوني كننده موقع مسافرت در كيفش مي گذاشته ؟ حتما هفته اي دوبار بچه را حمام كند ؟ هر روز لباسش را عوض كند و در انتخاب و خريد لباس خودش را بكشد ؟ هر روز فكر يادگيري و باز كردن فكر و ذهن بچه باشد ؟ به بچه دوساله ياد دهد تا بيست بشمرد و حروف انگليسي را تا j بلد باشد ؟ رنگهای اصلی را تشخیص دهد و اکثر حروف فارسی را بداند ؟ شعر خوب بخواند و برقصد ؟ حتما حساب پس انداز مسکن جوانان داشته باشد ؟ روزی سه وعده غذای کامل بخورد و در غذایش حتما سبزیجات تازه و هویج و پودر جوانه گندم باشد ؟ حتما میان وعده پر کالری بخورد و حتما هر روز موز و آب میوه و سیب بخورد ؟ روزی یک لیتر حتما شیر پر چرب بخورد و يك وعده اش با عسل باشد و يك وعده شیر خشک چون شیر پاستوریزه فقط آب است ؟ بعد دو سال حتما شربت تونیک بخورد بعد یک ماه چون تونیک آهن دارد و روی ندارد شربت کیندر بخورد و چون کیندر روی دارد و آهن ندارد پس یک شب این را بخورد و یک شب آن را بخورد ... پس شریت زینک سولفات را خالی که نمی خورد روی بدنش تکمیل می شود با کیندر ؟؟ یا قطره آهن چون نمی خورد آهن بدنش تکمیل می شود با مینادکس ؟؟؟؟ همین هبچه گفت و یک عطسه کوچک کرد حتما پزودافدرین با قطره تاينلول بخورد و سرماخوردگی نخورد و بجای قطره کلرور سدیم حتما اسپری سینو ماری در بینی فرزندش می زد و اگر آن روز دکتر را نمی دید یا زنگ نمی زند لحظه ای آرام و قرار نداشته ؟ هر شب با وسواس کامل بر مسواک زدن فرزندانش نظارت می کرده و برای کوچک تر ها مسواک های متنوع با خمیر دندان ژله ای با طمع های شاتوت و توت فرنگی و سیب می خریده تا فرهنگ مسواک زدن را کاملا برای کودک جا بیندازد ؟ دائم در حال صحبت با فرزندش بوده و در ازای یک نه گفتن و یک صدای بلند ده بار دو دل میشده و کلی خود را سرزنش می کرده ؟؟؟ هزار و یک بار هزار و یک نکته تربیتی را به شوهرش یادآوری می کرده و هر روز سایتهای تربیتی را زیر و رو می کرده تا در تربیت فرزند با هم مچ باشند ؟ هر روز فرزندش را به بیرون می برده تا تخلیه انرژی شود و حتما در ماشین سی دی شعر و غزل جمشید را می گذاشته و ده بار آن را دوباره می گذاشته چون فرزندش فقط همان را دوست دارد ؟ فقط در خانه کارتون چرا و چیه و موش سرآشپز می دیده و فقط آهنگ تولدت مبارک گوش میداده ؟ یک اتاق پر اسباب بازی برای هر کدام مهیا می کرده تا اگر گوش شیطان کر بچه اش هوس کرد فقط برای یک دقیقه یکی از عروسکها را بغل کند تا دل مادرش خوش باشد ؟ از عروسکهای گارفیلد و کیتی و شرک و ممول و توی استوری گرفته تا لپتاب عمو فردوس و باربی حامله و ... برای فرزندش می خریده تا مبادا چشمش به دست بچه دیگر باشد و عقده ای شود ؟ یک کمد پر لباسهای خارجی و رنگارنگ و پر کفش و جوراب شلواری و گل سر برای دخترش در نظر می گرفته ؟ و....
عجب مادربزرگی داشته ام من !! گویا ده فرزند داشته و یکی در کودکی فوت می کند .. نمی دانم .. بچه های این نسل که هنوز امتحان پس نداده اند ؟ به کجا می رویم ؟ نسل خودمان که در تب و تاب جنگ و بمباران و تحریم و ... بوده اند . نسل بعد ما هم فقط استرس و اضطراب برای کنکور کارشناسی و ارشد و دکترا را می شناسند .. بچه های ما چه می شوند ؟
چرا این پست را نوشتم ؟؟؟ چون تصمیم دارم برای شرمینه پرستار بگیرم یا بگذارمش مهد ! نام بهترین مهدهای شهرمان را ردیف کرده ام و با چند پرستار مصاحبه کرده ام که زیاد به دلم ننشسته اند ... در دلم بلوایی به پاست .. خواهشا اگر مادر نشده اید نگوئید سختگیرم و اگر مادر هستید آن وقت هر چه خواستید بارم کنید ..
پ.ن ۱: ببخشید پراکنده گویی کردم هر چه در ذهن داشتم و دل تنگم خواست نوشتم .. شاید بعد مدتها کمی سبک شدم .. ویرایش هم نکردم اگر غلط املایی یا دستوری دارد..
پ.ن ۲ : مامان نورای عزیز وبلاگت برایم فیلتر شده . ایمیلت را بده . ( بسیاری وبلاگهای دیگر هم ایضا .. )
