چند روزی خونه مامان بودم .. کمی لباس آوردم و توی کمدی که قبلا صاحبش بودم گذاشتم .. عصرها می رفتم حیاط و تاب می خوردم یا با شرمینه توپ بازی می کردیم .. مثل همون شهرزاد نوزده و بیست ساله می رفتم از سوپر سر کوچه مامان خرید می کردم .. انگار که زمان ده پانزده سالی به عقب برگشته بود و داشتم خواب می دیدم .. شاید کار و بچه اینقدر مشغولم کرده که کلا از گذشته جدا شدم .. دلم می خواست می رفتم سر کوچه زنگ خونه فیروزه رو می زدم ببینم خونه هست ؟ مثل اون موقع ها شروع کنیم به مسخره بازی و بزن و برقص و ادای پسرهای محله رو دراوردن ! یا نفیسه ؟ برم اشکالهای ریاضی و جبر رو ازش بپرسم ؟ همیشه بخاطر کمک هاش امتحان ریاضی رو بالای ۱۸ می شدم !!! یا بهاره ؟ یا ساناز ؟ می دونم هیچکدومشون نیستند . هر کی سوی خود .. دور و نزدیک .. دلتنگ بی قیدی و بی مسئولیتی شدم .. شرمینه رو نگاه می کردم .. خوشحال و سرمست از بودن شبانه روزی خونه مامان تازه اون هم با من .. همه شادی ها و دلخوشیهای دوران کودکیم رو در وجودش می دیدم .. انگار آینه کودکیم شده .. آینه خاطرات خوش خونه عزیز و آقاجون .. آینه دلخوشی ها و شیطنتهای کودکی که سعی می کنم همیشه یاد آوری کنم .. دائم در ذهنم مرورشون کنم تا خواستهای شرمینه رو بهتر درک کنم ..
گاهی دلم می خواد کلا فکر و مغزم رو به قول خودمون reseat كنم .. خالي خالي بشه و ديگه هيچ چيز توش نباشه .. يكي از تكنيك هاي يوگا هست نه ؟ افسوس كه فرصتي براش ندارم .. بعد كم كم شروع كنم افكار و ايده هاي نو رو طبقه بندي كنم . به درد نخورهاش رو بريزم بيرون و مهم هاشو نگه دارم . با وجوديكه اشرف مخلوقات هستيم اما انگار توانايي كنترل افكار همچين هم دست خودمون نيست . مي دونم ميشه ولي نياز به تمرين داره .. يكي از تكنيكهاي مديتيشن هست و من چقدر دوست دارم برم توي اين فاز . خانومي رو مي شناسم كه توي اين مورد به من خيلي كمك كرد . ولي نياز به تمرين هر روزه داره .. هر چند وقتي ميرم پيشش و ازش كمك مي گيرم .. اي كاش مي تونستم هر روز يك سر بهش بزنم .
امروز جمعه است و من اداره .. جالبه .. فكر نكنم مردم هيچ كشوري به اندازه ايران تا اين حد سياسي باشند . شايد بخاطر اين هست كه سرگرمي بهتري ندارند و اين مي تونه به نوبه خودش سرگرمي خوبي باشه .. درسته كه در سرنوشتمون دخيله ولي به نظرم كم كم داره با اعصاب مردم بازي ميشه . حتي شرمينه هم كاملا اسم اين دو كانديدا رو ياد گرفته و چپ و راست توي خونه داد مي زنه .. اسم كانديداها رو از روي عكس و پوسترشون ميگه .. شايد اگر رفاه و آسايش كافي داشتيم نياز به مداخله تا اين حد در سياست نبود .
به اميد ايراني آباد و آزاد ...
پ. ن : خوب در واقع من به كمك مامانهاي با تجربه نياز دارم . شرمينه اخيرا خيلي خيلي لجبازي مي كنه .. در واقع تا حدود زيادي خواسته ها و انتظارات من و باباش رو مي دونه و اكثر اوقات عملا عكس اونها رو اجرا مي كنه . كارهايي كه شايد خطرناك هم هست و مي دونه كه نبايد انجام بده .. وقتي هم قاطع بهش " نه " ميگم ، حتي يك ساعت هم كه شده شروع مي كنه به جيغ زدن . علارغم اينكه كاملا محيط خانواده ما آروم و بي دغدغه هست اما كمي هم عصبي شده كه اصلا علتش رو نمي فهمم . گاهي كليد مي كنه به يك خواسته غير معقول و خطرناك ، مثلا خم شدن تا كمر از شيشه ماشين ، و وقتي قاطع بهش " نه " مي گم و سعي مي كنم با صحبت و منطق قانعش كنم ، به هيچ عنوان زير بار نميره ، لج مي كنه ، جيغ مي زنه و گريه مي كنه ، حتي براي يكي دو ساعت . هر روز چند دفعه بساط جيغ و داد و گريه به پاست . كاملا من و باباش رو درمونده مي كنه . عملا گاهي كم ميارم . مستاصل ميشم و نمي دونم چي كار كنم ؟ بي اعتنايي ؟ دعوا و تنبيه ؟
